غرّهء فرماندهى او را نغلطاند زجا * تا از ايشان روى گرداند ، بناز اجتباء « 1 »
بلكه خود را از رعيّتها نداند بىنياز * بر نينديشد براى خويش وجه امتياز
چون كه اينانند او را ياورانى در حقوق * همچنان اخوان دينى ، دوستانى با وثوق
زارعانى كه زمين را آبيارى ميكنند * خلق را در ازدياد مال يارى ميكنند
همچو دارند از ره كوشش بتوليد ازدياد * پس نبايد بر چنين اقشار كوشا ، رنج داد
پس اى كارگردان ، ترا در اين جمع آورى زكات ، حقّى معلوم و نصيبى مغروض است .
4 پس ترا اى كارگردان در چنين امرى خطير * در نظر داريم حقّى و نصيبى دلپذير
همچنين دارى شريكانى ز درويشان بسى * جرم باشد گر نپردازى نصيب هر كسى
پس نبايد در اداء حقّ آنها كوتهى * چون نديدى در حقوق خويش از ما كوتهى
گر نكردى اهتمام اى كارگردان عزيز * دشمن بسيار خواهى داشت روز رستخيز
5 اى دريغا حال آنكس كه حضور كردگار * دشمنانى دارد و اماندگان روزگار
از تهيدستان و درويشان و قشر ناتوان * دور مانده از عيال و مال و اهل و دودمان
آن كسى كه در امانت خدا قصور دارد ، در خيانت بندگان جسور باشد
6 آن كه دستور الهى را ذليل و خوار كرد * از جهالت سر كشيد و در خيانت كار كرد
چون بهائم ، در علفزار خيانت ميچرد * باكى از خوردن ندارد هر چه بيند مىخورد
دين خود را از شوائب ، صاف و پاكيزه نساخت * ( خوفى اندر دل ندارد از حرام و تاز و تاخت
گو ، كه او مال رعيّت را بغارت غصب كرد * بر سراى آخرت ، ننگ و فصاحت كسب كرد
هامش
( 1 ) اجتباء گزينش و برگزيدگى