[ خاتمه ]
اختتاميّه و پايان جزو ششم نهج البلاغه
حمد بىپايان ، خدا را كه عطا كرد اين قلم * ضمن فرصتها كه يك جا گشت بر من مغتنم
جلد ششم را نوشتم با كمال اشتياق * آشكار آمد حقيقتها برايم از محاق
آخرين بخش نصايح را نوشتم ريز ريز * پندها را با نخ ياقوت رشتم ريز ريز
از خداى دادگر دارم كمال امتنان * چون برايم بذل كرد هر گونه امكان رايگان
تا وفا كردم به ميثاقى كه بستم با على ( ع ) * كردم آخر هر سخن را با صراحت منجلى
آنچه قبلا جمعتر بود و مسجّل در كتاب * با تفكّر دادهام در آن دوباره انقلاب
تا شدم در مورد اين امر معضل پيشگام * دادم آن را با متون شعر منظوم انتظام
جمع كردم از مضامين درخشان هر چه بود * تا خورند از محتواى خوان احسان هر كه بود
آنچه ملزم بود بر تفسير و شرح مختصر * تو ( پارانتز ) بسط دادم تا نماند مستتر
بخشى از مطالب را كه به توضيح و تشريح بيشتر نيازمند بودند حلقهء اشعار ملحق ساختم .
بر ادانى و اقاصى شرح دادم هر سخن * تا نماند هاله ابهام و ايهان در سخن
با زبان فارسى ، تشريح كردم ضمن آن * واژههاى سادهاى را برگزيدم در بيان
اين زمينه ، شد فراهم ، از طريق كردگار * تا همه آن را بخوانند و بدانند آشكار
گر چه در تسطير آن سعى و تأمّل كردهام * ليك بر پروردگار خود توكلّ كردهام
حسبنا نعم الحسيب و حسبنا نعم الوكيل * حسبنا نعم الحبيب و حسبنا نعم الدّليل