در وصف مولانا على عليه السّلام
شأن والاى تو با وصف من افزون نشود * آنچه گويم همه از نائرهء سوز دل است
بر تو بايد كه به خود وصف بخوانى و ثناء * جز تو هر كس به تو وصفى بنگارد خجل است
از تو مىتابد بدلها نور رخشا يا على ( ع ) * خلق را انوار توحيد از تو پيدا يا على ( ع )
حسن استعلاء ترا پيوند داده با خدا * در رخت بود اين سزاوارى هويدا يا على
مبلغ علم تو در گنجايش ادراك نيست * در تو حيران است عقل و هوش دانا يا على
علم و عرفان از تو مانده پايدار و استوار * مر ترا هم بود ، از حىّ توانا ، يا على
بحرى از عرفانى و كوهى ز علم و معرفت * قلّه و عمق ترا كو راه پيدا يا على ؟
آيه اليوم اكملت به شأنت نازل است * سورهء معروف انسان بر تو ايماء يا على
اوّلين شخصى كه دادى دست بيعت بر رسول ( ص ) * اندر آن بحبوبهء تشويش و پروا يا على
صورت بتخانهها را در شكستى يك تنه * بين جهّال زمان ، با دست تنها يا على
درب خيبر را به زور بازوان انداختى * شد حوالت از خدا نيرو و يارا يا على
عاصيان نهروان را با شجاعت كوفتى * آن زمان كه بر تو شوريدند يك جا يا على
لا فتى الّا على لا سيف الّا ذو الفقار * اين سخن آكنده است از شور و غوغا يا على
دستيار مخلصى بودى هماره بر رسول ( ص ) * آنچنان كه در خبر ، هارون بموسى يا على
بىوجود پاك تو بهر جناب فاطمه ( ع ) * بىگمان پيدا نمىشد يار و همتا يا على
عقل مبهوت است در ابعاد مجد و شأن تو * كو براى درك آن ابصار بينا يا على ؟
كار كردى چاه كندى با كمال سعى و جهد * ما حصل را بر فقيران كردى اعطاء يا على
صف شكستى خصم كشتى با شهامت در جهاد * رأس اعداء را بريدى بىمحابا يا على
ناله كردى چون زن فرزند مرده بر خدا * چهره شستى با غبار خاك صحرا يا على