حكمت 412 خطاب امام ( ع ) به اصحاب خود زمانيكه از جلو ايشان زن با جمالى گذشت و عيون ايشان به او دوخته شد
مىكشاند ديدگان شوخ ، ما را بر حرام * در پى آن مىنماياند وعيد انتقام
1 فحلها « 1 » ابصار خود را بر هوا افكندهاند * گو كه مستند و عيون خويش از دل كندهاند
اين نگاه ، انگيزهاى باشد ز شهوت خاسته * فحل را روى تمايل ، بر گناه آراسته
پس يكى را گر زنى خوشتر نمايد در نظر * شب بيك بالين گذارد با حلال خويش سر
چون زنى كه در سراى او و قيد عقد اوست * مثل همجنسان ، زن است و پايبند آبروست
از خوارج گفت مردى روى دشنام اين سخن * ( كاو نمىآورد بايست اين سخن را بر دهن )
جان او گيرد خداوند از طريق انتقام * از جهان كافر برد آنسانكه گردد زشت نام
( چونكه او در خود نگهدارى ندارد ، علم را * از كجا بر خود نمايد اكتساب حلم را ) ؟
جسارت آن مرد در مزاج اصحاب ، ناگوار آمد از اين رو خواستند او را مؤاخذه نمايند
از ميان برخاستند اصحاب حضرت ناگهان * تا كه بر دارند پاى عيش او را از ميان
2 گفت آن روح بزرگ و آن امام زنده ياد * مهلتى بايد به آن كه مر شما را سبّ « 2 » داد
( گر شما را ناصواب افتاد قول مرد سابّ « 3 » * پس يكى از اين دو را بايد نمودن در جواب )
يا شما هم در عوض دشنام و سبّى مىدهيد * يا كه او را از سر عفو و كرامت وا رهيد
در جواب سبّ ، كشتن نيست ( ناهى ) در قضاء * نيست در حكم خدا جز خير خواهى در قضاء
هامش
( 1 ) فحل جنس نر
( 2 ) سبّ دشنام
( 3 ) سابّ عربى ، دشنام دهنده