تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 588

مساهمون:

ص٥٨٨

حكمت 412 خطاب امام ( ع ) به اصحاب خود زمانيكه از جلو ايشان زن با جمالى گذشت و عيون ايشان به او دوخته شد

مىكشاند ديدگان شوخ ، ما را بر حرام * در پى آن مىنماياند وعيد انتقام 1 فحل‌ها « 1 » ابصار خود را بر هوا افكنده‌اند * گو كه مستند و عيون خويش از دل كنده‌اند اين نگاه ، انگيزه‌اى باشد ز شهوت خاسته * فحل را روى تمايل ، بر گناه آراسته پس يكى را گر زنى خوشتر نمايد در نظر * شب بيك بالين گذارد با حلال خويش سر چون زنى كه در سراى او و قيد عقد اوست * مثل همجنسان ، زن است و پايبند آبروست از خوارج گفت مردى روى دشنام اين سخن * ( كاو نمىآورد بايست اين سخن را بر دهن ) جان او گيرد خداوند از طريق انتقام * از جهان كافر برد آنسانكه گردد زشت نام ( چونكه او در خود نگهدارى ندارد ، علم را * از كجا بر خود نمايد اكتساب حلم را ) ؟
جسارت آن مرد در مزاج اصحاب ، ناگوار آمد از اين رو خواستند او را مؤاخذه نمايند
از ميان برخاستند اصحاب حضرت ناگهان * تا كه بر دارند پاى عيش او را از ميان 2 گفت آن روح بزرگ و آن امام زنده ياد * مهلتى بايد به آن كه مر شما را سبّ « 2 » داد ( گر شما را ناصواب افتاد قول مرد سابّ « 3 » * پس يكى از اين دو را بايد نمودن در جواب ) يا شما هم در عوض دشنام و سبّى مىدهيد * يا كه او را از سر عفو و كرامت وا رهيد در جواب سبّ ، كشتن نيست ( ناهى ) در قضاء * نيست در حكم خدا جز خير خواهى در قضاء
هامش
( 1 ) فحل جنس نر ( 2 ) سبّ دشنام ( 3 ) سابّ عربى ، دشنام دهنده