در چنين صورت به او يارى نمودى در جناح « 1 » * پس همين راه خطا بر تو نباشد در صلاح
هيچ يك از اين دو شايانت نباشند اى پسر * گوش جان بسپار و بشنو از من اين پند اى پسر
نظر سيّد رضى مؤلّف نهج البلاغه در اين مناسبت :
جور ديگر آمده در جاى ديگر اين مقال * از زبان او بخوانيم آن مقال ايدهآل
در پى حمد خداوند و تحيّت بر رسول ( ص ) * از اكارم بشنويم از روى رغبت اين مقول
يا بنّى آنچه در دست اندرون است از متاع * ( صاحب پيشينه را مىداد سود و انتفاع )
( او حوالت داد نيز آن را براى ديگرى * تا كه اكنون مالك آنى و آن را مىبرى )
مىگذارى در قبال خود بفردى از دو مرد * ( بعد از آنكه دورهء پيشينيانرا طىّ كرد )
يا به مردى كه طريق حىّ داور كار برد * بر سعادت وارد آمد از شقاوت جان سترد « 2 »
او سعادت برد از آنچه تو كردى وا گذار * ليك تو با آن خدا ناكرده باشى اهل نار
يا به مردى كه به راه فسق و عصيان كار برد * او شقاوت يافت و از غول جهالت گول خورد
او شقى شد با همان مالى كه از تو مانده بود * ( ورنه روى خويشتن باب اميدى مىگشود )
خلاصه ، ارث گذارى در صلاحيّت شخص تو نيست
هيچ يك از اين دو را شايان و پايا مىندان * انتخاب اين روش بر تو نباشد بىزيان
پس نبايد بر شقى بار گناهان بر كشى * ( بلكه بايد خويش و او را از شقاوت دركشى )
آنكه پيش از تو گذشته رحمت آور اى پسر * آنكه مانده آرزو كن روز بهتر اى پسر
بهر مانده غصّه ، و بهر گذشته غم مخور * ( ناهيا ) از دست رفته بر نگشته غم مخور
هامش
( 1 ) جناح گناه و جرم
( 2 ) سترد زدودن و پاك كردن