حكمت 410 قال عليه السّلام : ( در سود بردبارى )
اى خوشا آنكس كه او را بردبارى عادت است * با چنين خوى نكو ، فارغ ز رنج عسرت است
بردبارى ، در نظرگاه امام بردبار * باشد انسانرا عشيره در فشار روزگار
( بردبارى پشتبان شخص باشد در حيات * مايهء آسايش است و فيض يا بى تا ممات )
تحت ظل اين صفت ، محبوب گردد بردبار * ( ناهيا ) گويا كه خويشانند او را در كنار
26 / 2 / 79 شمسى
حكمت 411 قال عليه السّلام : ( در بيچارگى انسان )
هر چه از بيچارگى گوئى ز انسان ، كمتر است * اين همان مخلوق ممتاز خداى داور است
1 او بسى بيچاره است و بىدوام و ناتوان * در حيات خويش بر فردا ندارد ائتمان
مدّت عمرش نهان و از مرضها بىامان * ( در گذرگاه ملاحم مستجير و مستهان )
ثبت مىگردد تمام كردههايش دمبدم * تا زمانيكه نهد در لحد گور خود قدم
( هيچ اعمالى از او را دست نسيان نسپرند * بلكه آنها را يكايك سوى ديوان مىبرند )
پشّهاى او را دهد رنج شبانه تا سحر * ( يا تبى او را دهد آزار جان و دردسر )
مىكشد او را گلوگيرى و دردى در دمى * ( آورد او را پريشانى و تنگى ، هر غمى )
با عرق بد بو و دلتنگ و مكّدر مىشود * ( با غم و افسردگى محزون و مضطر مىشود )
پس چنين موجود مفلوك و ضعيف و ناتوان * از چه رو اينقدر مغرور است و مست و تندران )
( ناهيا ) ما تند رانديم و زمانى بعد از آن * رام گشتيم و غرور و ناز ، برديم از ميان