سيّد رضى مؤلّف نهج البلاغه فرمايد ، مراد از آن سفيدى مرض پيسى باشد
ظاهر آمد بعد از آن اين درد مهلك بر انس * تا به جائى كه نبود او را بدرمان دسترس
از خجالت در نهانى بود و پنهان از انام * ( اين نبود او را بجز تنبيه و نوعى انتقام )
مبتلاء گرديد انس با رو سياهى بر برص « 1 » * ( ناهيا ) قرآن بسا فرموده ما را زين قصص « 2 »
حكمت 304 قال عليه السّلام : ( در اهميّت دادن به واجبات )
دل مكان حبّ و بغض است و عناد و انقياد * انقياد و حبّ ، بهر انبياء پاك ياد
بغض ، بهر دشمنان دين و اهل ارتداد * ( و آن كه در نفى تكامل پاى كوبد از عناد )
1 قلب را اقبال و ادبار است ، جهد و ماندگى * بر تعلّل خواندگى و بر تكامل راندگى
آن زمانكه سويتان اقبال كرد و رو نمود * بايد او را كرد آنگه ، بر نوافل وا نمود
ضمن انجام فريضه ، مستحبّى هم كند * ( با همين وارستگى ، وابستگى را كم كند )
و آن زمانكه رو كشيد و كرد ادبار از شما * در هدف بر واجبات خود نمائيد ، اكتفاء
هر فريضه ، بهر انسان مكلّف ، واجب است * ( ناهيا ) ترك فرائض ، بر تباهى موجب است
حكمت 305 قال عليه السّلام : ( در ترغيب به خواندن قرآن و فهميدن آن )
ما به قرآن كريم ، احياء مكتب مىكنيم * اعتقاد خويش را با آن مرتّب مىكنيم
1 چون كه در آن است بس ، اخبار كلّ ما مضى * گر بخوانى گويد از انجال پيشين ماجرا
هامش
( 1 ) برص همان مرض پيسى
( 2 ) قصص جمع قصّه