در نخيله وا رسيدند اهل كوفه بين راه * ( يا على تنها كجا اى جمع ما را قبلهگاه ) ؟
يا على ما جملگى از تو حمايت مىكنيم * اندرين معضل ، بجاى تو كفايت مىكنيم
پس على در ذمّشان ايراد فرمود اين سخن * ( شيعيانرا هر زمان غم بر دل اندود اين سخن )
1 از سويداء درون سوگند خوردم بر خدا * ( اين سخن را بر شما ايراد دارم بىريا )
از زيان خود مرا هرگز نداريد اكتفاء * اكتفايم از زيان غير باشد از كجا ؟
گر رعايا از ملوك خود شكايت مىنمود * اين طريق داد خواهى بين ايشان رسم بود
آن شكايت را ولى من از رعيّت مىكنم * اضطرارا گر چه با آنها معيّت مىكنم
مثل اينكه من رعيّت ، ليك ايشان قادهاند * يا مرا فرماندهان ، فرمانبرى را دادهاند
سيّد رضى رحمة الّه عليه در اين زمينه فرمايد .
( خطبهاى بود اين مقال عبرت آور بس دراز * از ميان ، گلچين نموديم اختيارا اين فراز
( تا كه چندين خطبه را داديم با آن ازدياد * ضمن آنها خطبهاى بود و مسمى بر ( جهاد ( خطبه 27 )
( چون امام اين خطبه را فرمود قائم شد دو تن * تا يكى گفتا به عنوان وظيفه اين سخن )
( يا على من مالكم بر نفس خويش و بر اخا * ما به خدمت حاضريم هر امر دارى مرحبا )
( در جواب ، اين گونه فرمود آن امام مستعان * سرور آزادگان ، قطب زمين و آسمان )
( با دو كس ممكن نباشد دستيابى بر مراد * بر اقلّيت در اين معضل نشايد اعتماد )
( ناهيا ) ايشان مريدانند امّا صد دريغ * بر زمين باران نمىبارد به چندين پاره ميغ
4 / 11 / 78 شمسى
حكمت 254
گفتهاند كه حارث ابن حوط نزد امام على آمد و گفت آيا به من گمان مىبرى كه گمان دارم اصحاب جمل ( طلحه و زبير و عايشه ) بر ضلالت بودهاند .
داستانى گويم از قعر زمانه ، اى جوان * بهر انسان باشد از عبرت نشانه ، اى جوان