تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 482

مساهمون:

ص٤٨٢
سيّد رضى رحمة الّه ، در خصوص اين مقطع از حديث نيز چنين نظر دارد .
( قول مولانا على ( ع ) از احمرار جنگ و بأس * سرخى نار نبرد است و شرار خوف و يأس ) ( گفته شد اقوال ديگر نيز در اين راستا * مىنويسيم آنچه ميسور است روى اقتضاء ) ( احسن آنها همان تشبيه باشد ضمن آن * نحوهء اين جنگ را تفهيم كرده در بيان ) ( جنگ را بر آتشى تشبيه كرده كاندران * سرخى و گرماى آن را جمع كرده در بيان ) ( بر چنين تشبيه ، يارى مىنمايد بيشتر * قول و گفتار رسول خوش مقال و دادگر ) ( آن زمان كه در حنين اين صحنه‌ها را آزمود * با هوازن « 1 » يا كه با احزاب و غيره هر چه بود ) آن ( زمان كه گرم شد نار تخاصم در وطيس « 2 » * ( جملگى همرزم مىباشند مونس با انيس ) ( نام اين ميدان دعوا را وطيس آورده است * ( از چنين واژه بسى تعبير نيكو برده است ) ( پس ، وطيس آنجا بود كه شعله از آن سرزند * آن چنان كه جنگ را شعله ز ميدان سرزند ) ( منقضى شد فصل حاضر يافت پايان 9 حديث * كرده‌اند امّا برون ما را ز ميدان 9 حديث ) ( ما از آنها بر بيان كرديم آخر اكتفاء * چون تقبّل داشتيم اينكه ندارند انتهاء ) ( ناهيا ) تفسير آنها را به مولى وا گذار * در گذر از اين ره پر بيم ، بر ما وا گذار

[ ادامهء حكمتها ]

حكمت 253 در مورد دلسوزى حضرت ، آن زمان كه خبر رسيد ، لشكر معاويه به شهر انبار تاخته و غارت نموده‌اند

در مصائب ، رنج ما را كس نداند چون على ( ع ) * نسخهء آلام ما را كس نخواند چون على وا رسيد از ابن بوسفيان على را يك خبر * زد على را اين خبر ، داغ مكرّر بر جگر حمله آوردند بر انبار ، جند آن ظلوم * تا به راحت ، مال‌شان بردند غارت با هجوم تا على ره باز كرد از كوفه سوى آن ديار * يكّه و تنها مگر بخشد به مظلوم ، انتصار
هامش
( 1 ) هوازن قبيله‌اى از قيس ( 2 ) وطيس جاى آتش افروزى