سيّد رضى رحمة الّه ، در خصوص اين مقطع از حديث نيز چنين نظر دارد .
( قول مولانا على ( ع ) از احمرار جنگ و بأس * سرخى نار نبرد است و شرار خوف و يأس )
( گفته شد اقوال ديگر نيز در اين راستا * مىنويسيم آنچه ميسور است روى اقتضاء )
( احسن آنها همان تشبيه باشد ضمن آن * نحوهء اين جنگ را تفهيم كرده در بيان )
( جنگ را بر آتشى تشبيه كرده كاندران * سرخى و گرماى آن را جمع كرده در بيان )
( بر چنين تشبيه ، يارى مىنمايد بيشتر * قول و گفتار رسول خوش مقال و دادگر )
( آن زمان كه در حنين اين صحنهها را آزمود * با هوازن « 1 » يا كه با احزاب و غيره هر چه بود ) آن
( زمان كه گرم شد نار تخاصم در وطيس « 2 » * ( جملگى همرزم مىباشند مونس با انيس )
( نام اين ميدان دعوا را وطيس آورده است * ( از چنين واژه بسى تعبير نيكو برده است )
( پس ، وطيس آنجا بود كه شعله از آن سرزند * آن چنان كه جنگ را شعله ز ميدان سرزند )
( منقضى شد فصل حاضر يافت پايان 9 حديث * كردهاند امّا برون ما را ز ميدان 9 حديث )
( ما از آنها بر بيان كرديم آخر اكتفاء * چون تقبّل داشتيم اينكه ندارند انتهاء )
( ناهيا ) تفسير آنها را به مولى وا گذار * در گذر از اين ره پر بيم ، بر ما وا گذار
[ ادامهء حكمتها ]
حكمت 253 در مورد دلسوزى حضرت ، آن زمان كه خبر رسيد ، لشكر معاويه به شهر انبار تاخته و غارت نمودهاند
در مصائب ، رنج ما را كس نداند چون على ( ع ) * نسخهء آلام ما را كس نخواند چون على
وا رسيد از ابن بوسفيان على را يك خبر * زد على را اين خبر ، داغ مكرّر بر جگر
حمله آوردند بر انبار ، جند آن ظلوم * تا به راحت ، مالشان بردند غارت با هجوم
تا على ره باز كرد از كوفه سوى آن ديار * يكّه و تنها مگر بخشد به مظلوم ، انتصار
هامش
( 1 ) هوازن قبيلهاى از قيس
( 2 ) وطيس جاى آتش افروزى