نامهء 15 امام عليه السلام ، هنگام برخورد با دشمن و آمادگى بجنگ ، طىّ مناجات و راز و نياز و استمداد از خداوند چنين ميفرمود .
1 بار الها ، قلبها بر جانب توره گشود * گشت گردنها بسوى تو كشيده هر چه بود
باز مانده ديدگان سوى تو سرشار از رجاء * سوى تو ره ميگشايد در عبادت پاى ما
اين بدنها ، در ره طاعت نزار و لاغر است * ( در دل ساعات آن ، رنگ و هوائى ديگر است )
( ديدگان خويشتن را رو برويت دوختيم * تا توانستيم ، مرضات ترا اندوختيم )
پس بما يارى نما ، تا جان ز محنت بر كشيم * بلكه اين تن را ز عصيان ، در اطاعت بر كشيم
2 بار الها ، بىوجود آن رسول خوش تبار * دشمنىهاى نهانى ، گشت بر ما آشكار
( از عداوت ، در هم افتاد اندرون سينهها ) * جوش خورد و سر بر آمد ، ديكهاى كينهها
خدايا : از كثرت اعداء و تشتّت اهواء بر تو شكايت داريم .
3 بار الها ، بىوجود انبيا ، نشكوا اليك * ( با وجود قصدهاى ناروا نشكوا اليك )
از وجود كثرت دشمن شكايت ميكنم * ( بر حضور تو ز اهريمن ، شكايت ميكنم )
( فتنههاى خابط و انديشههاى ناروا * در درون ما دوانده ريشههاى ناروا )
( رنجش خود را از اين مردم نمايان ميكنم * سينه را از مهر و استيناس عريان ميكنم )
( با صلاحت جملگى هستيم ، از تو خواستار * تا كه ايشان را بكيفر ، از شرارت بازدار )
آنچنان كه ضمن وحيى خواست در مدين شعيب * بهر دفع آن بلا ، امدادهاى دست غيب « 1 »
هامش
( 1 )رَبَّنَا افْتَحْ بَيْنَنا وَ بَيْنَ قَوْمِناسورهء اعراف آيهء 89