نامهء 17 از نامههاى آن حضرت است بمعاويه در پاسخ نامهاش
( دو و سه روز قبل از وقعهء ليلة الهرير كه در شرح آن در خطبهء 36 بيان شد ) در اين نامه ضمن بيان مقام خود ، نادرستى سخنانى را كه به آن بزرگوار نوشته شرح داده و او را توبيخ و سرزنش فرموده .
شرح بيشتر را از نهج البلاغه بخوانيد .
1 ( در تمنّى ، از حدودت پيش بردى گام را ) * بر تملّك خواستى از من ديار شام را
من نه آن باشم كه بخشم بر تو آنچه قبل از آن * بر تو و امثال تو اعلام كردم منع آن
( علّت اين منع ، كلّا در تو باشد برقرار * روشن آيد از شقاق تو بدين و كردگار برد
2 ليك گفتار تو بر اينكه عرب را جنگ خورد * رهسپار جنّت است هر آنكه او را حقّ برد
( نيمه جانانى كه از هر جنگ باقى ماندهاند * در حقيقت مركبى در راه ايمان راندهاند )
و آن كسى را كه هواى نفس سركش خورده است * در بطالت گام خود را سوى دوزخ برده است
( ما ازين بابت ز اندوه و تأسف ايمنيم * از ملامت دور و از رنج تكلّف ايمنيم )
كوشش تو در تحصيل رياست دنيا ، از يقين و باور من در كسب سعادت آخرت بيشتر نيست .
3 ليك يكسان بودن ما ، در نبرد و در رجال * در مظنّ ما نخواهد بود الّا يك محال
چونكه جهد تو به تحصيل رياست بهر خويش * در على ( ع ) هرگز نباشد از يقين افزون و بيش
( سعى تو با شكّ و سعيم با يقين و بارور است * حكم بين شكّ و باور ، با كدامين داور است )
اهل شام احرص نباشد در امور دنيوى * در عراق از اهل آن ، در كارهاى اخروى