آنگاه كه مالك اشتر شهيد شد معاويه با خرسندى گفت : على دو بازو داشت يكى عمّار ياسر بود كه در جنگ صفّين شهيد شد و ديگرى مالك اشتر كه در راه مصر در قلزم مسموم گرديد .
روزگار ، مالك ابن حارث اشتر را نشناخت
نيابد روزگار از نو برايش مالك ثانى * كه مستورى ز سر گيرد ، كند بر خلق سلطانى
على را يار و ياور بود ، خدا را اهل باور بود * زعيم بنده پرور بود ، در آن ايّام بحرانى
نزايد مادر دنيا ، على و مالك ديگر * كه با هم سخت بر بندند ، از نو عهد و پيمانى
صلابت داشت همچون كوه و ايثارى چو ماه بدر * چه كامل بود در مالك ، خدايا قرص ايمانى
چه سطوت داشت در ميدان چه هيبت داشت بر دشمن * چه ايفا داشت در بيعت در آن پيوند جانانى