گر ترا ترسى است در دل ، ليك از ( ناهى ) مترس * در جهان ، دريا دلى آموز و از ماهى مترس
حكمت 167 قال عليه السّلام : ( در سرورى )
تا توانى در دل تاريكى شبهاى قدر * مسئلت كن از خداوند تعالى شرح صدر
( زينت هر آدمى ايمان و دانائيستى ) * ريشه حكم و رياست در شكيبائيستى
1 آن كسى كه بين مردم سرورى را شايدى * بر چنين سرور دل و صدر فراخى بايدى
تا نغلطانند از جا موج سختى و بلاء * ( ناهيا ) در سايهاش باشند قومى در رخاء
حكمت 168 قال عليه السّلام : ( در جلوگيرى از بدكارى )
آرزو دارى اگر محبوب دارندت انام * خير و نيكى كن به همنوعان ، بجاى انتقام
1 مردم بدكار را با اجر و احسان رنجهدار * مىكند او را چنين رفتار نيكو شرمسار
( هيچ زجرى بهر بدكاران اشدّ از بذل نيست ) * ( ناهيا ) در شهر ما اين مرد نيكوكار كيست ؟
سعدى عليه الرّحمة در كتاب گلستان چنين آورده است كه دزدى بخانهاى رفت هر چه گشت چيزى نيافت ، صاحبخانه مردى كريم النفّس بود گليمى را كه روى آن خفته بود بر سر راه او گذاشت تا نااميد باز نگردد .