( اين مثل در موردى باشد كه مرد تاجرى * در قبال سود كم رفت و بماند از وافرى )
( ناهيا ) اين غفلت است آگاه باش و بر حذر * تا بسود كم نيفتد آرمانت بر خطر
حكمت 163 قال عليه السّلام : ( در نكوهش نادانى )
دام نادانى نيفتد ، آنكه با دانا نشست * مرد دانا ، باب نادانى به روى خويش بست
1 مرد را خصم توانگر ، جهل و نادانيستى * ( اين خبر از آيه گفتم وحى قرآنيستى ) « 1 »
( چونكه نادان آنچه مىداند به زعم « 2 » پوچ و سست * دانش انگارد ، بقيّه هر چه باشد نادرست )
اين بود تفسير آيه ، طىّ استدلال ما * بر حقيقت تكيه دارد نى كه بر اقوال ما
( جهل را دشمن شمار ، اى نوجوان با وقار * ورنه اندرز على ( ع ) با تو نباشد سازگار )
جاهلان آنچه به آن دانا نبودند از علوم * ( ناهيا ) انكار كردند و بدانستند شوم
حكمت 164 قال عليه السّلام : ( دربارهء مشورت و كنكاش )
پند و اندرز نكويان و رجال هوشيار * هوشيارت مىنمايد ، اى برادر گوشدار
1 آنكه روى آرد به رغبت جانب انديشهها * ( در دل او قطع گردد از شوائب « 3 » ريشهها )
مىشناسد موقف ذنب و خطا و اشتباه * آشكار آيد به چشم او سفيدى از سياه
هامش
( 1 ) سورهء يونس آيه 39 ،كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا( يعنى انكار مىكنند چيزى را كه به آن دست نيافتهاند ) .
( 2 ) زعم گمان
( 3 ) شوائب شائبهها و آلودگيها