تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 417

مساهمون:

ص٤١٧
( اين مثل در موردى باشد كه مرد تاجرى * در قبال سود كم رفت و بماند از وافرى ) ( ناهيا ) اين غفلت است آگاه باش و بر حذر * تا بسود كم نيفتد آرمانت بر خطر

حكمت 163 قال عليه السّلام : ( در نكوهش نادانى )

دام نادانى نيفتد ، آنكه با دانا نشست * مرد دانا ، باب نادانى به روى خويش بست 1 مرد را خصم توانگر ، جهل و نادانيستى * ( اين خبر از آيه گفتم وحى قرآنيستى ) « 1 » ( چونكه نادان آنچه مىداند به زعم « 2 » پوچ و سست * دانش انگارد ، بقيّه هر چه باشد نادرست ) اين بود تفسير آيه ، طىّ استدلال ما * بر حقيقت تكيه دارد نى كه بر اقوال ما ( جهل را دشمن شمار ، اى نوجوان با وقار * ورنه اندرز على ( ع ) با تو نباشد سازگار ) جاهلان آنچه به آن دانا نبودند از علوم * ( ناهيا ) انكار كردند و بدانستند شوم

حكمت 164 قال عليه السّلام : ( دربارهء مشورت و كنكاش )

پند و اندرز نكويان و رجال هوشيار * هوشيارت مىنمايد ، اى برادر گوش‌دار 1 آنكه روى آرد به رغبت جانب انديشه‌ها * ( در دل او قطع گردد از شوائب « 3 » ريشه‌ها ) مىشناسد موقف ذنب و خطا و اشتباه * آشكار آيد به چشم او سفيدى از سياه
هامش
( 1 ) سورهء يونس آيه 39 ،كَذَّبُوا بِما لَمْ يُحِيطُوا( يعنى انكار مىكنند چيزى را كه به آن دست نيافته‌اند ) . ( 2 ) زعم گمان ( 3 ) شوائب شائبه‌ها و آلودگيها