در وجودش نيست نابودى و وضع انتقال ) * ( در دگرگونى هماره دور ماند از زوال
سؤء وضع ناگهانى مىنمايد تار و مار * ليك ، اموال جهانى را نباشد اعتبار
5 فاحفظ عنّى ما اقول ، يا كميل ابن زياد * ( تا ترا ماند بعنوان علوم مستفاد )
خازن اموال را بحر تباهى غرق كرد * موج درياى غرور و رو سياهى غرق كرد
( بر تباهى مىشتابند اين گروه كجمدار ) * ( زندهاند امّا چه سود ، از اين حيات مرگبار
تا بدانجا كه دوام روزگار است استوار * ماند امّا اهل دانش جاودان و پايدار
ليك باقى مانده است آثار ايشان جاودان * جسم ايشان گر چه ضمن مرگ رفته از ميان
نامشان را تثبيت كرده جاودانه ، روزگار * مهر ايشان در دل آحاد مردم برقرار
علم ، فراتر از گوهر است و سينهء على ( ع ) فراختر از گنجينه ( و اشار بيده الى صدره ) ، حضرت ، با دست مبارك ، اشارهاى به سينهء خود فرمود و گفت اينجا گنجينهء علم است .
6 ( نفيس و پر بهار را مثل گوهر گفتهاند * علم را امّا ز گوهر پر بهاتر گفتهاند )
با اشاره ، دست خود را روى سينه كرد و گفت * گنج علم جاودانى اندرين سينه نهفت
گر براى اين وديعه حاملانى داشتم * پرده از روى چنين گنجينه بر مىداشتم
تيز فهمان را همى يابم در اين دنيا ولى * مطمئنّ و خاطر آسوده نخواهد بود على ( ع )
( ظاهرا مولى على ( ع ) ، بار تأسّف مىبرد * از نبود حاملين هوشيار و با خرد )
نيز ، او را هم نخواهم داشت از دل اعتماد * ترسم اينكه برترى جويد به عملش بر عباد
فخر ورزد بر همه با آنچه ايزد داده است * ( دور باشد از طريقى كه طريق قاده است )
علم را بر خود نمايد ، آلت عيش و رفاه * ( از تفضّل بهرهور گردد بجاى انتباه )
تيز هوشانى همى يابم ، بغايت تيز بين * ليك بينائى ندارند و بصيرت روى دين
اوّلين شبهه كه بر اين تيز فهمان رو دهد * نار شكّ ، از قلب ايشان شعله بيرون مىدهد
( پيرو دينند امّا فهم ايشان كوته است * پس چنين كس بر حقيقتهاى ساده آگه است )