1 بر حذر مىدارم از غوغاى روز رستخيز * در وصيّت مىنگارم مر شما را پنج چيز
در به دست آوردن اين پنج چيز پر ثمر * گر بكام اضطرار افتيد و دام دردسر
اسبها رانيد و همچون اشتران باد پا * در نظرگاه اولوا الحكمت نيفتد ناروا
اوّل آنكه كس نبايد كام جويد يا مرام * جز ز يزدانى كه بخشيده جهانرا انتظام
( چونكه آن مستلزم اخلاص باشد در عمل * هر كه آن را يافت هست اميّد بر او محتمل )
دوّم آنكه كس نترسد جز گناه خويشتن * ( بلكه بايد از خدا جويى بپوشد پيرهن )
( چون مراد از ترس ، ترس از انتقام ايزد است * واى بر آنان كه ايشانرا صفاتى ازدد است )
سوّم آنكه كس نبايد شرم و استحياء كند * ز آنچه پرسند و نمىداند ، نداى لا كند
چارمى ، از شرم مىبايست باشد بر حذر * در خور آموزش علم مفيد و پر ثمر
همچو استحياء نبايستى نمايد هيچكس * طىّ هنگاميكه دارد بر تعلّم دسترس
( در چنين مورد وجود شرم ، اخلال آورد * ديگرى را نيز ، بر بند تباهى مىبرد )
( گر مقيّد بر حيا گردد نگردد نيكبخت * بلكه مىسازد سهولت را براى خويش سخت )
( در چنين صورت بجهل خويش ماند استوار * تا كه در پايان چه خواهد كرد با او كردگار )
بر شما صبر و شكيبائى سفارش مىكنم * پنجمى را با چنين عنوان نگارش مىكنم
( از كمالات ، هيچ يك خالى نباشد از شكيب * هر كمالى دارد از صبر و شكيبائى نصيب )
صبر را در پيكر ايمان چو سر دانند خلق * پيكرى گر سر ببازد مرده مىخوانند خلق
پيكر بىسر ندارد خير و سودى در وجود * ( هيچ موجودى از آن پيكر نخواهد ديد سود )
نيز ، ايمانى كه در آن نيست رنگى از شكيب * ( باشد از معنا و مفهوم تعالى بىنصيب )
( ناهيا ) پند على را گوش معنى دادهايم * اهل تقواييم و در دنيا قلندر « 1 » زادهايم
هامش
( 1 ) قلندر درويش و يا قوى