تا بدين سان لشكر و ياران خود را از ستيز * حفظ ميكرد از شرار و داغى شمشير تيز
( پس عبيده ، ابن حارث ، ابن عبد المطلّب * با شهادت گشت از جند نبوّت منشعب )
گشت حمزه عمّ حضرت بر شهادت مفتخر * كشته شد جعفر بتيغ تيز خصم كينهور
و آن كسى كه بر شهادت عشق ميوزيد بس * حيف باشد كه از او خم رفت مرگ زودرس
وه كه آنان را سر آمد عمر و ليكن عمر او * ظاهرا در حال تأخير است در اين گفتگو
( چونكه پيمبر به او قول شهادت داده بود * پيش از اينهم در سخن بر آن اشارت داده بود « 1 »
عجبا : اينهمه رنجى كه براى نگهدارى دين و نگهبانى رسول بزرگوار داشتم روزگار آن را نشناخت و عليرغم انديشههايم بر من بتاخت .
4 اى دريغا : اينهمه رنجى كه در دين داشتم * يا كه در حفظ رسول دين قدم بر داشتم
( ارزش آن را ندانست اى شگفتا روزگار * حملهها آورد بر من بيمحابا روزگار )
در زمانى زندگى دارم كه بر من قد فراشت * آن كسى كه يك قدم در رونق دين بر نداشت
در ره دين خدا چون من نكرده اجتهاد * كوشش او نيست چون من در ميادين در جهاد
كوششى كه كس نخواهد داشت بر آن دسترس * هم كسى كه مدّعى بود از رجال بلهوس
او چنين گفتا به رأى خويش با خود اين بيان * آنچه را كه من نميدانم نداند در جهان
بعد ، على عليه السلام در مورد شخصيّت خود چنين فرمود .
( قدمت عرفان نباشد بهر اغيار همچو من * كس نباشد زين جهت ، داناى اسرار همچو من )
حمد ، مخصوص خداوند است ، از ما بندگان * ( گر چه پاى عقل دربند است از ما بندگان )
( مصلحت دانسته ايزد بر اساس اقتضاء * تا خلاف واقعيّت را نمائى ادّعاء
هامش
( 1 ) در خطبه 155 .