نامهء 9 از نامههاى آنحضرت ( ع ) بمعاويه
( در پاسخ نامهاى كه براى آن بزرگوار فرستاده و در آن خواسته كه كشندگان عثمان را تسليم او نمايد ) و در آن فضل و بزرگوارى و سبقت خود را در اسلام به او گوشزد ميفرمايد .
1 بعد از آنكه مشركين را روشن آمد اين روند * ( كاجتماعى از مسلمانان بهجرت ميروند )
( دسته دسته ميروند از دست ايشان بر حبش * انجمن تشكيل دادند آشكارا با قرش )
( اجتماعا ، جمله برگشت پيمبر خواستند * با چنين عذر و بهانه باز از جا خاستند )
( مسلمين ، بر حفظ پيغمبر نمودند اهتمام * بو لهب امّا عليرغم حقيقت ، در قيام )
( تا ابو طالب بهمراهى خويشان قد فراشت * از چنين مردم ، به پيغمبر نگهبان برگماشت )
( همچو فرزندش على را در منامش جاى داد * حمزه گرداگرد او ميگشت روى انقياد )
( بين كفّار ، اتفّاق افتاد عزمى ناصواب * تا كه دار النّدوه را كردند بر خود انتخاب )
( عهد و پيمانى چنين بستند سست و بىاساس * بنگريد از آن چه خواهد بود سوء انعكاس )
( اين مصيبت با زوال مدتّى بعد از سه سال * با وجود موريانه يافت يكسره انفصال )
( مشركين بعضا از اين پيمان ، پشيمان آمدند * پنج تن از بينشان بر نقض پيمان آمدند )
( بامدادى كه بزرگان قريشى جمع بود * با ابو طالب گروهى يافت راهى بر ورود )
( اين ورود ناگهانى زعم شانرا جلب كرد * ظنّ تحويل پيمبر را از ايشان سلب كرد )
( گفت بو طالب كه پيغمبر بوحى آورده است * آنچه عهدى بود و پيمان موريانه خورده است )
قبيله ما ( قريش ) خواستند پيمبر ما را بكشند و ما را ريشه كن كنند و محبّت ما را از قعر دلها بر دارند . « 1 »
هامش
( 1 ) لطفا : شرح روشنتر اين قسمت را از نهج البلاغه فيض السلام جويا شويد .