نامهء 8 از نامههاى آن حضرت به جرير ابن عبد الله البجلى آنگاه كه او را بشام ، براى بيعت گرفتن از معاويه فرستاد
ولى معاويه ، ببهانهاى جواب نامه را بتأخير انداخت تا آنجا كه از مردم شام براى خود بيعت گرفت . لطفا براى آگاهى بيشتر در شرح اين موضوع به خود نهج البلاغه مراجعه فرمائيد .
1 در پى شكر فراوان و درود بىنفاد * بر خداوند جهان و بر رسول پاكياد
نامهاى تا و اصل آمد خيز از جا بيدرنگ * ( خويشتن را كن به امر من مهيّا بيدرنگ )
رو به نزديك معاويّه براى اين هدف * كاو كند موضوع بيعت را به زودى بر طرف
كار بيعت را روان سازد بيك سو برگشد * ( دور دارد سنگ را از راه و جارو بركشد )
( دور دارد دود سرگردانى از بالاى سر * نفكند امروز و فردا كار بيعت را دگر )
بعد از اداء اين وظيفه ، او را بين جنگ و آشتى مخيّر بگذار
بعد از آن او را مخيّر دار بين صلح و جنگ * ( با كمال ميل ، انجام آور آن را بيدرنگ )
آن چنان جنگى كه مردم را هراسان مىكند * از ديار و خانمان خود گريزان مىكند
( مىكند آواره در صحراى جبر و اضطرار * ميكشد از دست ايشان اختيار و اعتبار )
يا كه صلح و آشتى بر خود نمايد اختيار * ليك صلح و آشتى را ، هست خوارى در كنار
اختيار آمد گر او را جنگ با ما ، آنزمان * بى تأمّل سويى او انداز پيمان امان
ور كند بر خويش ، صلح و آشتى را اختيار * طىّ اخذ بيعت از وى ، بر تو سفارش ميكنم
در وظيفه ، من ترا فرمان نگارش مىكنم * سرعت انجام آن بر تو سفارش مىكنم
در مقابل آنكه او شايسته باشد بر درود * صد درود و صد تحيّت بر روان آن وجود
طىّ عمرم ( ناهيا ) مديونم از دل بر على ( ع ) * جلوههاى حق پرستى ، در وجودش منجلى