تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 307

مساهمون:

ص٣٠٧
گر كسى در اين قضّيه مات و حيران مانده است * فتنهء حجّاج را با ابن اشعث خوانده است آن زمانكه جنگ بين حقّ و باطل افتاد * فتنه ديگر نيست ، بايستى به يارى ايستاد مستند باشد شما را جنگ صفيّن و جمل * ( ناهيا ) همراه باشد ، كار نيكو با عمل

حكمت 2

قال عليه السّلام ( در نكوهش طمع و آز و اظهار گرفتارى و فقر و بىانديشه سخن گفتن )
1 بر طمع ، هر آن كسى كه ميل و استشعار كرد * خويشتن را در ميان خلق ، پست و خوار كرد با چنين انگيزهء زشت ، آبروى خويش برد * وجههء خود را بسى مشئوم و موهون‌تر شمرد ( چون طمع همواره همراه است و همدم با نياز * گام‌ها بر دار ، و بر اين درد مهلك چاره ساز ) 2 خويش را بر خاك خوارى و مذّلت بر نشاند * آن كسى كه اضطرار خود به غير و خويش خواند ( خوار گشت آنكه گرفتارى به غير اظهار داشت * چونكه اظهار گرفتارى ، حقارت بار داشت ) 3 آن كسى كه بر وجود او زبانش حاكم است * در خور اين كس ، تباهى و هلاكت دائم است ( و آن كسى كه بىتأنّى لب گشايد بر سخن * خويشتن را مبتلا سازد به سختى بر محن )

حكمت 3 در نكوهش بخل و ترس و تنگدستى و بينوائى و وا ماندگى و ستايش شكيبائى و پارسائى و دورى از گناهان

( بر سخن آنگه كه مولاى دو عالم لب گشود * نسل انسانرا بدنياى ديانت ره نمود )