اينجاست كه آمال تو خالى و اشباح « 1 » نامأنوس در مقابل ديدگان او جولان زنند و او را از رؤيت و مشاهدهء حقايق محجور « 2 » سازند
غفلت بگذار و يقظت « 3 » آور بميان * تا بلكه بكام خويش يا بى ، دو جهان
در راه تو خفته غول شهوت بكمين * صد تير نهاده بىمحابا به كمان
ياد عظمت خدا و ابهّت آفرينش ، دلها را آرامش بخشد و بخواطر اطمينان دهد ، لذا با ياد او حركت مىكنيم و از رحمت او بركت مىطلبيم . و سپاس فراوان بكردگار عالم كه ما را توفيق داد تا جزو پنجم نهج البلاغه را باتمام رسانده و جزو ششّم را شروع نموديم ، تا شيوهء ادبى شعر منظوم را همچنان پياده نمائيم .
و در اين راه از امداد دوستان و خواهان نهج البلاغه بىنياز نبوديم ، از او توفيق شايان به همنوعان و طالبان اين كتاب ( نهج البلاغه ) را خواستاريم . و من اللّه التّوفيق
باز - آ - به بزم ما و ببين انبساط ما * شيرين نما دهان خود از اين بساط ما
هر جا گل است شاهد ما نغمه خوان ماست * غرق سرور گشته همه از نشاط ما
( ناهى ) بشأن جملهء ياران ، حديث خوان * تا سهلتر شود سبب ارتباط ما
پايان مقدمهء حكمتها
هامش
( 1 ) اشباح اجسام خرد و ناچيز در مقابل چشم
( 2 ) محجور ممنوع
( 3 ) يقظت بيدارى