يا نبود آنچه خدا را در مشيّت جاى داشت * روى دوش و سينهات كوبندگانم پاى داشت
آنچنان كوبندگانى كه به زور بازوان * در تهاجم مىشكستند از مهاجم استخوان
( در مذاقت مىچشيدى طعم تلخ جنگ را * چند باره نوش مىكردى ، شرنگ ننگ را )
3 يابن بوسفيان بدان ، شيطان ز راهت باز داشت * ( پس بتعبيرى روانتر از الهت بازداشت
( مانع از آن شد كه بر گردى بسوى ايزدى * بر امور خير و روى دين پاك احمدى
تا نمائى از هوسهاى بدآموز امتناع * پند را بر دل نشانى از دو گوش استماع
( بر امام خود تمايل بازيابى از درون * خويش را اصلاح سازى از برون و اندرون )
پس درود آن را كه بر اندرز دانا مشترى است * در وجود او كمالات و وجوه برترى است
( ناهيا ) اندرزگويان پند گيرند از على ( ع ) * پند احلى ، از نبات و قند گيرند از على ( ع )
پايان نامهء 73