نامهء 73 از نامههاى آن بزرگوار ، بمعاويه ،
كه براى نادرستى نامهاش او را سرزنش و تهديد مىفرمايد .
1 بر خداى آفرينش ، حمد بيرون از رقم * تهنيتهاى امم ، بر انبياء ذو العصم « 1 »
نيز ، بر ختم رسالت ، هم عصير روزگار * آنكه مهرش ، در قلوب روزگاران ماندگار
خستهام از نامههايت كه پياپى واصلند * از حقيقت دور و از مفهوم و معنى باطلند
از جواب و استماع نامههايت خستهام * گوئى از معراج انديشه به پائين جستهام
گوهر افكار خود را با غبار اندودهام * از گزند حيلههايت خسته خاطر بودهام
( بسكه نادانى ، ترا پندى نخواهد داد سود * گمرهى و كينه پردازى بقلبت ره گشود )
آنزمان كه حيله مىخواهى گرفتن روى كار * يا كه دارى بر جواب نامههايت انتظار
بر كسى مانى كه رفته خواب سنگين ، ضمن آن * خواب درهم بر هم احلام « 2 » ديده در نهان
يا بسان شخص قائم ايستاده روى پاست * آنچنانكه ناتوانى در وجودش برملاست
( نى چنان است كه بهمّت طى نمايد راه را * يا شناسد پيش پاى خويش راه و چاه را )
او فرو مانده است در صحراى جهل و دشت تيه * پس نمىداند امور خويش ، بر له يا عليه
يا ابن بوسفيان نباشى در شباهت مثل او * بلكه او همچون تو باشد در عمل يا گفتگو
تو گرانجانتر از آن باشى كه باشى مثل كس * ( در جهان ، اين زشتنامى و فضاحت بر تو بس )
خدا را سوگند ، اگر ماندن تو صلاح نبود ، ترا در اختيار كوبندگانم قرار مىدادم .
2 اقسم باللّه ، اگر قصد تباهى داشتم * يا برايت ، انقلاب دل بخواهى داشتم
هامش
( 1 ) صاحب عصمتها
( 2 ) جمع حلم ، خوابها