تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠

نامهء 75 از نامه‌هاى آن بزرگوار ، از مدينه بمعاويه در آغاز كار كه مردم با آن حضرت بيعت كردند

( حضرت او و يارانش را به بيعت خود امر مىفرمايد اين نامه را واقدى از علماء بزرگ شيعى در كتاب جمل بيان داشته است .
1 از علىّ ابن ابيطالب ، مطيع كردگار * جانب ابن ابى سفيان ، امير نابكار حمد بيرون از حساب و شكر افزون از شمار * در خور خلّاق عالم باد و حقّ كردگار شاد باش بهجت افزا و درود جانفزا * بر روان پاك و والاى رسول مصطفى ( ص ) واقفى بر اعتذارم در خصوص آنچه رفت * در خور صبر و قرارم ، در خصوص آنچه رفت ( طىّ رفتار و مماشاتى كه با خود داشتم * دعوتت را با صلاحى ناگوار انگاشتم ) ( قتل عثمان آنچه دانى بين ما را كرد سرد * چاره بر اين گونه تلخى نيست ، بايد صبر كرد ) ( در چنين درماندگيها پاى حاكم در گل است * دفع اين مشكل براى يك حكومت مشكل است ) داستان ، دنباله‌دار است و مطالب ناتمام * با چنين مرقومهء كوته ، نيابد اختتام پس سزاوار آن بود كه از گذشته بگذريم * تلخى ايّام ماضى را به نسيان بسپريم پس گذشت آنچه گذشت ، از دور گردون خوب و زشت * ( در جهان زندگى اين بود ما را سرنوشت ) آمد آنچه آمد ، از حقّ و حقيقت روى كار * ( گشت قانون عدالت روى كرسى برقرار )
تعبيرات فوق ، عموما حجّت و پيامى بود كه حضرت ، با پند و اندرز آميخته ، و عسل عافيت بر آن ريخته تا بلكه وجدان خفتهء معاويه را بيدار سازد و در جهت حقيقت يا بى هشيارش نمايد .
2 پس كنون كه در گذشت ايّام جور و اختناق * سوى من باز آى ، روى اتّحاد و اتّفاق