خبرى از سيّد رضى عليه الرّحمة در مورد منذر ابن جارود
گفت مولانا على آن رادمرد نيكنام * نكتههائى در خور منذر بسان اين كلام
3 او نظر دارد بسى بر جانبين خويشتن * مىخرامد بهر بردين « 1 » و ثياب پر ثمن
پاك مىدارد غبار كفش خود را دمبدم * ( فخر مىدارد به خود ، وقت تماشى بر قدم )
( با تفاخر مىرود از روى نخوت در زمين * با تبختر مىنشيند پيش چشم همنشين )
( بر لباس خويش مىنازد مثال مهوشان * بر وجود خويش مىبالد ، بسان سركشان )
( تا نگيرى از امام خويش پندى دلنواز * بر رخت باب ظفريابى نخواهد گشت باز )
پيشواى تو برايت خير خواهى مىكند * پس تقبّلدار بر خود آنچه ( ناهى ) مىكند
پايان نامهء 71
هامش
( 1 ) دو برد يمانى