تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١

نامهء 71 از نامه‌هاى آن حضرت عليه السّلام به منذر ابن جارود عبدى كه ببعضى از بلاد ، حكم‌ران بود .

او بر آن بزرگوار در پاره‌اى از امور خيانت كرد ( او از قبيلهء عبد القيس بود كه 4000 درهم از بيت المال ربود ) پدرش جارود با قبيلهء خود ( عبد القيس ) در حضور رسول اكرم ( ص ) اسلام آورد .
1 مر خدا را حمد بىحدّ و سپاس بىحساب * تهنيت‌ها بر رسول نيك نام و خوش مآب « 1 » ( ص ) حسن رفتار ابويت ، ابتدايم گول داد * با همان معيار و ميزان ، بر تو كردم اعتماد ظنّ كردم از ابوى خويش دارى اتّباع * ( بر خلاف آمد ولى ، ضمن شهود و استماع ) ناگهان آگاه گشتم كه رسيدى كام خويش * بخشى از اموال مردم را نوشتى نام خويش بر مسلمانان آن سامان خيانت كرده‌اى * كارهاى ضدّ انصاف و ديانت كرده‌اى اختيار نفس را يكباره بر آن داده‌اى * ( سكرت « 2 » مرگ و قيامت را بنسيان داده‌اى ) غافلى از توشه بردارى بروز واپسين * ( ديو مرگ و غول نابودى ، نشسته در كمين ) با زوال آخرت آباد كردى دهر خويش * در سر پيوندها ، از بيخ كندى دين و كيش ( اين نوشته شايد از غيبيّه باشد از امام ( ع ) * در دل تاريخ ، بر انسال مانده چون پيام ) ( نقل كرده مجلسى از ابن طاووس اين خبر * كز حسين ابن على ( ع ) ، مرقومه ديدم معتبر ) ( تا پس از مهر و نگارش بر غلام خود سپرد * تا سليمان « 3 » نامه را خود بر رجال بصره برد ) ( متن آن بود از رجال بصره يارى خواستن * بر عليه خصم بد كردار ، بر پا خاستن ) ( ابن مسعود از همان ياران متن نامه بود * ديگرى منذر كه از جارود آمد بر وجود ) ( ليك منذر در همين مورد پريشان مانده بود * از عبيد اللّه ، نوعى مكر و حيله خوانده بود )
هامش
( 1 ) خوش عاقبت ( 2 ) بيهوشى ( 3 ) همان غلام امام حسين ( ع ) بود .