( با سليمان نامه را آورد و پيش او نهاد * او سليمان را به زودى بر طناب دار داد )
( پس بمنبر رفت و مردم را غرارا « 1 » خطبه گفت * كاندران ، موضوع يارى را ز مردم در نهفت )
( خلق را تهديد كرد ، آنگه ز امداد حسين ( ع ) * داشت عنوان تفرعن « 2 » ، روى اجداد حسين ( ع ) )
اى منذر : آنچه در مورد خيانت به من رسيده اگر درست باشد دوال كفشت از تو بهتر و اشتر كويت از تو نيكوتر .
2 از خيانت آنچه بر من وارد آمد در خبر * گر بجا باشد ، دوال « 3 » كفشت از تو نيكتر
اشتر كوى تو با اين وضع از تو برتر است * ( گر ترا موج تخطّى و خيانت در سر است )
( اين مثل ، يعنى به انسان ، سود حيوان از تو به * يا بمعنائى رساتر ، غير انسان از تو به )
و آنكه مانند تو باشد ، گو كه از ما دور باد * نيست او را در صلاحيّت يقين و اعتماد
رخنهاى با او نگردد بسته ، كارى روبراه * ( از فساد آن جفاگر بر خدا بايد پناه )
نيست ممكن تا مقامش را ببخشند ارتقاء * بر امانت دارى و فعلش نمايند اعتناء
بهر رفع نادرستىها نمايند انتخاب * يا بدفع شرّ و اشرارش بدارند انتساب
( ناسزاوار است گر او را سپارند امر دين * از حكومت يا ولايت يا امور مسلمين )
گر خدا خواهد ترا امرى سفارش مىكنم * ( متن آن را در همين نامه ، نگارش مىكنم )
آنزمانكه جانب تو و اصل آمد اين كتاب * خويش را بر من رسان حين وظيفه ، با شتاب
( وارد آمد تا حضور پر فتوح بوتراب * از سر پرخاش ، مسجون كرد او را آن جناب )
( صعصعه از دوستاران امام مستطاب * پاى خود را كرد در اسب شفاعت بر ركاب
( جاى منذر پيشگام آمد براى اعتذار * تا بدين صورت رهايش كرد از آن گير و دار )
هامش
( 1 ) روى تكبّر
( 2 ) زشتخوئى و بدسگالى
( 3 ) تسمه