( ياد مىگيرى از ايشان هر چه خواهى از علوم * با معارف بازيابى راه جبران بر جروم )
بوى ظلمى گر بيامد از مكانى بر مشام * دور باش ، همچون بايماء آگهى ده بر انام
بر حذر باش از فراموشى كه ذكر ايزدى * بر تو مىبخشد اميد پر فروغ سرمدى
آن زمانكه مر ترا همراه طاعت كم نمود * ( بر حذر باشى كه شايد ، ره نيابى بر خلود )
( پس در آنجا كه ترا همرنگ طاعت بيش بود * پس چنين محفل برايت باب عزّت بر گشود )
كاربند ، انديشهء خود ، بر امور سودمند * اى دريغا گر ببندى ، كارهاى ناپسند
بر حذر باش از نشستن در سر بازار و كوى * ( كز چنين انديشه جز شرّ و تباهى مىنجوى )
( چون چنين جاها بشيطان جايگاه و مهبط است * عقل مىگويد ترا هم ، پرتگاه و مسقط است )
( اغلب مردم در آن ، بر كار دنيا مىرسند * آن چه را كه نفس مىدارد تمنّا ، مىرسند )
در خور آن كه ترا بر او فضيلت دادهاند * خوش بينديش و بدان كه بر تو نعمت دادهاند
خدمت و انديشهء تو در خور آن زير دست * آن بود كه شكر ايزد مىنمايد حقپرست
( با چنين انديشه ، دارى بر خداى خود سپاس * مىدهى يكتا پرستى را بمردم انعكاس )
يا حارث : روز جمعه از مسافرت احتراز كن ، تا به نماز حاضر شوى و بر حقائق ناظر
7 تاتوانى روز جمعه بر حذر باش از سفر * روز جمه در خور جمعه ، ز غيبت بر حذر
جز كه در راه اللهى رفته باشى بر جهاد * يا بعذر حق پسندانه نمائى استناد
پيروى كن گردگار خويشتن را كلّ حال * ( در زمان اشتغال و در رخاء و در ملال )
چون كه شأن بندگى و امر طاعت پيش او * از تمام امر دنيا افضل است و بس نكو
با تمايل بر عبادت ، نفس خود را گول زن * وارهان او را ز محنتهاى پنهان در زمن
( بر حذر دار ، از طريق خوف كيفر يا عقاب * يا اميدش بيش كن با بهرهمندى از ثواب )
همچنان با او مدارا كن برفق و اعتدال * ( بر رياضت در نيفكن تا كشانى بر ضلال )
با كمال استطاعت حال او را بازياب * ( بازدار ، از نااميدى و جمود و اضطراب )