تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
انسان را پيروى از امامت ، اوجب و الزم است از خون و گوشت او بر وجودش .
( خون و لحم اندر بدن ، تغيير دارد در بشر * ليك ، اطاعت از امام ، اوجب شمار و مستمر ) ( حجّتى كه در غدير خمّ ، گرديد آشكار * از قبول آن كسى را نيست جاى اعتذار ) ( قصّهء ( من كنت مولاه ) شنيدى از رسول ( ص ) * از چه رو سر تافتى و طفره رفتى از قبول ) گوش تو آن را شنيد و در محلّش جاى داد * سينه‌ات آن را پذيرا گشت و بر آن راى داد در نتيجه نيست بعد از حقّ ، الّا گمرهى * پيش حق شرمنده باشد ، اشتباه و كوتهى ( در پى كشف حقيقت نيست چيزى بر كسى * جز كه بر باطل نمايند از حقيقت ملبسى « 1 »
اى معاويّه ، از شبهه بر حذر باش و از آميزش حقّ با باطل بترس .
2 فاحذر الشّبهه ، بمعنائى ز شبهه بر حذر * ( آنچه شد در اختلاط حقّ و باطل مستتر ) چون فساد آويخته جلباب‌هاى خويش را * ( باز كرده روى مردم باب‌هاى خويش را ) ( در زبانها صحبت آن ، نقل شد ادوار را ) * ظلمت آن محو كرده بينش ابصار را 3 نامه‌اى از جانب تو و اصل آمد سوى من * ذو افانين است يعنى نارسا و مفتتن دم زدى از آشتى و صلح ، امّا در بيان * تكيه دارى سست ، بر بنيانهاى ناتوان صاحب افسونهائى بود پيچا پيچ هم * ( گو كه آن را دست تزوير و تباهى زد رقم ) ( در نظرگاه اساتيد و رجال هوشيار ) * نيست اين نامه ، نوشتار اديب بردبار ( پس نبود از بابت مفهوم و معنى مستند * ديكته كرده بر تو شايد ناشناسى بىخرد ) بر كسى مانى در اين گفتار پست و نابكار * كاو فرو رفته به شنزار و زمين ماسه‌زار يا بسان خابطى كه گشته غرق اشتباه * ( در روند كار خود ، باكى ندارد از گناه ) خويشتن را بىسبب جاى بلندى برده است * ( اينكه خود را در وليعهدى من آورده است ) آن بلندى كه توان را مىستاند از انوق « 2 » * مانده عيّوق « 3 » از چنين اوج و بلندى بىوثوق
هامش
( 1 ) پوشش ( 2 ) عقاب ( 3 ) ستارهء روشنى كه دنبال ثريا مىرود