نامهء 65 از نامههاى آن بزرگوار ، نيز معاويه
( در پاسخ نامهايكه در آن خواسته تا حكومت شام را به او وا گذارد و او را وليعهد خود قرار دهد ولى امام عليه السّلام نادرستى گفتار او را گوشزد مىفرمايد
1 حمد افزون بر خداوند تعالى از عباد * تهنيتهاى فراوان بر رسول پاكزاد ( ص )
گر بخواهى بهرهگيرى از مدار اقتدار * وقت آن است و ترا فرط توان و اختيار
خوش بينديش و قدم بردار روى احتياط * هر زمان با گام ثابت سازگار است اين صراط
در ره اجداد و اسلافت قدم برداشتى * ( در ستمكارى پى آنها علم برداشتى )
( از ثبات امر من ( امر خلافت غافلى ) * پاى خود بيرون نكردى از مجال « 1 » جاهلى )
ادّعاى ناروا كردى ، فساد انگيختى * ( بر سر مردم غبار غدر و غفلت ريختى )
خويش را يكباره بر هامون گمراهى زدى * ( خويشتن را مبتلى كردى به نار ايزدى )
و آنچه از شأن تو برتر بود بر خود خواستى * ( بىسبب نام خلافت را به خود پيراستى )
در تمايل بر خلافت ، ادّعا كردى دروغ * علم بر اينكه ز درگاه خدا بود اين فروغ
حقّ بيت المال مردم را ربودى بىسبب * از ره دين پرورى دورى نمودى بىسبب
( پس حقيقت را نهفتى ، اى دريغا اى دريغ * راه را بر خود نرفتى ، اى ديغا اى دريغ )
كردهاى انكار ، چيزى را كه هر لحظه هر آن * الزم و واجبتر از خون است بر تو هر زمان
همچنان انداختى از خود همان چيزى كه آن * اوجب و لازمتر از لحم است بر تو بيگمان
( آن همان امر خلافت ، امتيازش با من است * ليك بر تو اين حقيقت ناگوار و اوهن است )
هامش
( 1 ) جولانگاه