بود از ايشان ، در دل مردم صبوحى سر كشيد * حدّ قانون ، گشت جارى بر وجود آن پليد
( بود او گويا مغيره ابن شعبه ، حكم ران * ضمن فرمان عمر در شهر كوفه آن زمان )
( طىّ مستى قىّ كرد آن حكمفرما در نماز * تا فزونى داد بى خود چند ركعت بر نماز )
( عتبه را هم خالد اندر شهر طائف حدّ زد * اين خبرها در دل تاريخ مانده مستند )
در ميان اين گروه زشتكار و ناسپاس * هست مردى كه مسلمانى ندارد از اساس
تا كه مزجاتى رضيخه « 1 » اخذ كردند هر يكى * ( در عوض نفرت كنند از بتپرستى اندكى )
7 گر نبود اين واليان زشت نام و بد نهاد * جنگويانرا نمىخواندم كرارا بر جهاد
پس نمىكردم شما را در تكاهل سرزنش * ( ليك ديدم ظلم دشمن مىپذيرد گسترش )
گر نبود اين گونه افردا مخاصم در ميان * ترك تشويق شما را مىنمودم هر زمان
گر نمىكرديد آنگه ، با عدوى خويش جنگ * ترك ديدار شما را مىنمودم بىدرنگ
آيا نمىبينيد كه به ديارتان تاختند و همنوعانتان را بروز سياه انداختند و بغارت اموالتان پرداختند
8 خصم ، همنوعانتانرا كم نموده از شما * ( جمعى از يارانتان را در ربوده از شما )
پس نمىبينيد آيا مر شما را تاختند ؟ * آنچه اندر دستتان ديدند ، بيرون ساختند
جنگ بر پا مىكنند همراه غارت در بلاد * ( اى دريغا بر شما ، تعطيل كرديد اجتهاد )
( فتح كرده ابن بوسفيان ز بعضى از نقاط * بر فتوح خود همى بخشد دمادم ، انبساط )
( پيش تازيد از ره همّت بعون كردگار * تا بلاد خويش ، بر گيريد ، اندر اختيار )
خدا شما را بيامرزد ، از جا برخيزيد و با دشمنان بستيزيد و خود را بر زمين ، گران مسازيد ( قرآن كريم فرمايد :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا ما لَكُمْ إِذا قِيلَ لَكُمُ انْفِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَى الْأَرْضِ
« 2 »
هامش
( 1 ) عطيّه و كمك اندك
( 2 ) سورهء توبه آيهء 38