5 مىنمايم بر خداوند جهان ، سوگند ياد * گر سپاه دشمن دين ، موج گيرد در بلاد
پر كند روى زمين را جند دشمن يكسره * هرگز از ايشان نخواهم داشت باك و دلهره
در خور گمراهى ايشان بصير و آگهم * در خور خود ، رستگارى را گواهى مىدهم
باور خود را رسانيدم ، باوج ارتقاء * شوق ديدارم ، فزونى مىپذيرد بر لقاء
( باورم باشد خدا را تا بحدّ اعتلاء * دارم اندر سينه او را اشتياق التقاء )
( با دلى آكنده باشد بر شهادت زغبتم * زين جهت از كثرت دشمن نباشد وحشتم )
دارم از دادار عالم اجر نيكو انتظار * ( هر كسى پاداش نيكو دارد از او انتظار )
( در تلاقى هيچ پروائى ندارم از نزاع * بر دفاع ، از دين حق ، دارم كمال اضطلاع « 1 » )
وا اسفا ، كه امور امّت را سفهاء و بدكاران ايشان قبضه نمودهاند و فرزانگان را بملال آلودهاند
6 كثرت اندوه من در كار امّت اين بود * كاختيار كارشان در دست اهل كين بود
اوفتاده كارها در قبضهء عمّال شرّ * جائران و فاجران و صاحب اعمال شرّ
وه كه اولاد اميّه بر ولايت دست يافت * با تصاحب بر حكومت ، غدر كرد و حيله بافت
مال باد آورده دانستند بيت المال را * بهر خويشان بذل مىدارند ، اين اموال را
مىشمارند حقّ ايزد را ، حقوقى بينشان * پاس مىدارند بر هم آن به اين و اين به آن
بندگانرا بهر خدمتها غلام انگاشتند * صالحانرا همچو مشتى دشمنان پنداشتند
فاسقانرا ياور و هميار كردند انتخاب * ( فتنه جويان را بهمكارى نمودند انتساب )
از گروهى كه بنى اميّه آنها را بهميارى خواندند و به يارى طلبيدند كسى بود كه شراب آشاميد و بر ركعات نماز افزود .
آن گروهى كه بهميارى گزيدند از ميان * حال بنگر در فرا خوانى چه دارند ارمغان
هامش
( 1 ) نيرومند شدن