نامهء 62 از نامههاى آن حضرت به اهل مصر با مالك اشتر ( رحمة اللّه عليه ) آنگاه كه او را والى و فرمانرواى آن ديار مقرّر فرموده بود .
1 در پى حمد و ثنا ، بر كردگار مهربان * تهنيتها مىفرستم بر رسول پاكجان ( ص )
خالق سبحان ، خداى لا شريك و لا مكان * بر گزيد از خلق اين عالم رسولى مهربان
صد هزاران آفرين بر آن وجود بردبار * تهنيت بر آن پاك او رساند كردگار
بر گزيد او را نذير مطمنّى بر جهان * ( تا بترساند جهان را از عذاب جاودان )
آخرين پيغمبران است و گواه انبياء * ( شاهد يوم المجازات و امام اولياء )
در دمى كه آن جناب از دهر فانى رخت بست * غول تخذير و تنازع بر ميان خلق جست
در خلافت ، كشمكش كردند بعد از آن جناب * ( هر كسى آن را به خود پنداشت نوعى دستياب )
2 پس قسم بر ذات بيهمتا ، خداى ممكنات * خالق و معبود عالم ، كردگار كائنات
با تبانى بر عليه اهل عصمت تاختند * تا خلافت را ز اهل البيت بيرون ساختند
بر دلم القاء نمىگرديد هرگز اين سخن * كآشنايانم به خود مخصوص دارند حقّ من
اين گمان بر من نمىرفت اينكه بعد از مصطفى ( ص ) * پيروانش باز دارند از حقوقم بر ملا
امام عليه السّلام همه چيز را مىداند و منظور مبارك ايشان از سخن ( بر دلم القاء نمىگرديد كه آشنايان و پيروان پيغمبر ( ص ) حقّ مرا به خود اختصاص دارند ) آنست كه خلاف قول پيمبر ( ص ) را كسى باور نداشت و چنين تصميمى از اصحاب او متصوّر نبود .
مرا و اهل خرد را بشگفت بر نياورد ، مگر تعجيل مردم جهت بيعت با فلان