تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
3 صحنه‌اى هرگز نديدم ، چون شتاب مرد و زن * باعث اعجاب اهل عقل و هوش و رنج من آن نبود الّا كه بيعت با فلان و با فلان * زين جهت بيرون كشيدم پاى خود را از ميان ( تا كه ايشانرا به حال خود فرو بگذاشتم * بر كنارى را به حال خود روا پنداشتم ) دامن خود را كشيدم از خلافت بر كنار * ( تا ببينم بر كجا منجرّ خواهد گشت كار ) عدّه‌ا مرتدّ گشته بر نزاع برخاستند * محو دين احمدى ( ص ) را در نظر مىخواستند بيم و خوف رخنه بر اسلام ، در دل داشتم * زين جهت يكباره بر يارى قدم برداشتم گر ببينم رخنه در اسلام و ويرانى در آن * اعظم آيد بر من از فوت رسول پاكجان ( ص ) چون ولايت را متاع چند روزى ديدمى * ( ليك بىآن فتنه‌ها بينند نسل آدمى ) ديدمى كه حاصل آن مىنشيند بر زوال * چون سرابى كه به چشم تشنه آيد چون زلال يا چون ابرى كه ز هم پاشيده گشته در فضا * ( تند باد سخت و طوفان نيز آن را در قفا ) ( زين جهت آن را براى خود بزرگ انگاشتم * در سبيل اين امانت گام‌ها بر داشتم )
من در ميان آن طوفان پيشامدها و صرصر تباهكاريها بر خاستم و مسلمين را يارى نمودم
4 ( تا توانستم ز بار دوش مردم كاستم ) * در چنين ايّام بحرانى ، ز جا برخاستم ( خلق را يارى نمودم تا ز حيرت وارهند * آن زمانكه ديدمى دل بر تباهى مىدهند ) تا بدين‌سان بحر فتنه از تلاطم اوفتاد * دين حقّ آرام گشت و از خلل باز ايستاد ( بهر حفظ دين نمودم غاصبان را همرهى * تا زجنبش باز ماند ، فتنه‌اى گمرهى ) ( بعد از عثمان كه خلافت را پذيرا بوده‌ام * بر قوام دين يزدان انتظام افزوده‌ام ) ( خواستم باشند احكام پيمبر ( ص ) برقرار * در دل اعصار و بطن روزگاران ماندگار )
به خدا سوگند ، اگر سپاه معاويه روى زمين را پر كنند و تنها با ايشان روبرو باشم باكى ندارم