3 صحنهاى هرگز نديدم ، چون شتاب مرد و زن * باعث اعجاب اهل عقل و هوش و رنج من
آن نبود الّا كه بيعت با فلان و با فلان * زين جهت بيرون كشيدم پاى خود را از ميان
( تا كه ايشانرا به حال خود فرو بگذاشتم * بر كنارى را به حال خود روا پنداشتم )
دامن خود را كشيدم از خلافت بر كنار * ( تا ببينم بر كجا منجرّ خواهد گشت كار )
عدّها مرتدّ گشته بر نزاع برخاستند * محو دين احمدى ( ص ) را در نظر مىخواستند
بيم و خوف رخنه بر اسلام ، در دل داشتم * زين جهت يكباره بر يارى قدم برداشتم
گر ببينم رخنه در اسلام و ويرانى در آن * اعظم آيد بر من از فوت رسول پاكجان ( ص )
چون ولايت را متاع چند روزى ديدمى * ( ليك بىآن فتنهها بينند نسل آدمى )
ديدمى كه حاصل آن مىنشيند بر زوال * چون سرابى كه به چشم تشنه آيد چون زلال
يا چون ابرى كه ز هم پاشيده گشته در فضا * ( تند باد سخت و طوفان نيز آن را در قفا )
( زين جهت آن را براى خود بزرگ انگاشتم * در سبيل اين امانت گامها بر داشتم )
من در ميان آن طوفان پيشامدها و صرصر تباهكاريها بر خاستم و مسلمين را يارى نمودم
4 ( تا توانستم ز بار دوش مردم كاستم ) * در چنين ايّام بحرانى ، ز جا برخاستم
( خلق را يارى نمودم تا ز حيرت وارهند * آن زمانكه ديدمى دل بر تباهى مىدهند )
تا بدينسان بحر فتنه از تلاطم اوفتاد * دين حقّ آرام گشت و از خلل باز ايستاد
( بهر حفظ دين نمودم غاصبان را همرهى * تا زجنبش باز ماند ، فتنهاى گمرهى )
( بعد از عثمان كه خلافت را پذيرا بودهام * بر قوام دين يزدان انتظام افزودهام )
( خواستم باشند احكام پيمبر ( ص ) برقرار * در دل اعصار و بطن روزگاران ماندگار )
به خدا سوگند ، اگر سپاه معاويه روى زمين را پر كنند و تنها با ايشان روبرو باشم باكى ندارم