( پس در اين فرمانروائى و امارت اى كميل ) * در ره دشمن پلى باشى بغارت اى كميل
دشمنانرا بر هدف نايل نمودى اى دريغ * بر عليه دوستانت ره گشودى اى دريغ
( نقض سازنده نياوردى بدشمن روى كار * محو گشت از تو ، تكاپو و روند استوار )
اى كميل : دشمن از تو واهمه ندارد ، تا بجاى خود نشيند و انديشهء تجاوز ننمايد .
چرا ؟
خصم را از تو نباشد خوف در دل اى كميل * ( سدّ منعت را شكسته در مقابل اى كميل )
راه رخنه پيش روى او نبستى آنزمان * ( در حقيقت هيبت خود را شكستى آنزمان )
هيبت دشمن شكستن را ندارى در توان * ( همچنان از حوزهء خود پاسدارى در توان )
آن نبودى كه كنى اهل بلاد خويشتن * در امان ، از بيم خصم بد نهاد خويشتن
آن نبودى كه شود انديشهء او كار ساز * پرچم خدمتگزارى را بر آرد اهتزاز
با امير خود شود در حلّ معضل همنظر * پس چه بايد كرد با فرمانروائى خيره سر
السّلام ، آن را كه او شايسته باشد بر سلام * ( ناهيا ) بايد كه در خدمتگزارى پيشگام
پايان نامهء 61