تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩

نامهء 57 از نامه‌هاى آن حضرت باهل كوفه ، هنگام حركت از مدينه ببصره

كه از ايشان در رابطه با جنگ جمل طلب يارى مىنمايد )
1 در قبال حمد شايان بر خداى مستعان * تهنيت‌ها مىفرستم بر رسول پاكجان ( ص ) عزم بصره كردم از يثرب ، ز بين اهل خويش * يا ستمگر هستمى يا از ستمگر خورده نيش ( از قبيله منفصل گشتم بعزم كار ساز * آنچنانكه بوده‌ام در كار مكتب پيشتاز ) آنكه با من نيست همچون با حقيقت آشنا * پيش اويم يا جفاكش يا كه از اهل جفا پيش او گردنكشم يا رنج برده از ظلوم * ( كشف خواهد گشت آخر اين حقيقت بر عموم )
در هر حال ، من خداوند جهان آفرين را به ياد كسى كه ، نامه و كتابت من ، بدست او مىرسد ، مىاندازم ، تا زود پيش من آيد .
2 ( در همه حالت خداى مهربانم ياورم ) * ذكر او را زين جهت بر ياد مردم مىبرم آن كسى كه اين نوشتارم بدست وى رسيد * ( پيش من آيد كه محظوظش نمايم با اميد )
آن كه پيش من مىآيد خوب بينديشد ، اگر روش و رفتار مرا پسندد ، كمك نمايد ، و اگر نادرست پنداشت ، خشنودى خلق را از من بخواهد و صحّت آن را از من بطلبد و عذر و بهانه نگيرد .
( بر اساس دعوتم ، آنكه بيامد پيش من * گوش دارد با كمال خير خواهى ، اين سخن ) گر بدانست اين روندم دلپذير و جامع است * بايد امدادم نمايد كه مفيد و نافع است ورنه آن را ناروا دانست بايد آنزمان * راستى و صحّتش از من بخواهد آنزمان ( خلق را با اين روش راه بهانه بسته است * بر كسى عذرى نباشد كه ز يارى خسته است )