پارهاى پيرند از مردم گروهى اهل كار * پارهاى ديگر بنادارى اسير روزگار
پس عليل و ناتوان را تاب اين رفتار نيست * پيرو اهل پيشه را حاجت به اين گفتار نيست
بر يمن چون كرد اعزامم رسول مصطفى ( ص ) * تا كه بر آن قوم باشم صادقانه مقتداء )
گفتمش ( كيف اصلّى ) بهر ايشان يا رسول * ( تا نباشند از نمازم رنج ديده يا ملول )
پس چنين فرمود بر من آن رسول انس و جان * بهرشان همچون نماز اصعف ايشان بخوان
( در وفا آكنده باش و در وظيفه استوار ) * مؤمنان را چون برادر مهربانتر همچو يار
و امّا بعد هذا فلا تطوّلنّ احتجابك عن رعيّتك در پى فرامين متواتر و دستورات متواصل ، مبادا خود را در احتجاب نگهدارى و از رعيّت پنهان نمائى كه نتيجهاش تنگى بينش است و كمى دانش
68 در پى امرم بعنوان اطاعت گوشدار * باش در اجرا فرمان امامات هوشيار
بهر توسيع محبّت ، از رعيّت رو متاب * سر برون آور ز پشت پردههاى احتجاب
حكمران گر بركشد روى ، از رعيّت بر حجاب * ( رفته رفته سركشد از خلق موج اعتصاب )
گر گليم خودكشى از بين مردم بر كنار * وضع نامطلوب و دردآور نشيند روى كار )
در چنين صورت تحوّل مىپذيرد وضع حال * جاى صحبتها نشيند ازدحام و قيل و قال
حكمران را مىنمايد كار نيكو ، كار زشت * ( يكسره در ملك خواهد شد دگرگون سرنوشت )
امر كوچك جلوه خواهد داشت او را معتبر * كارهاى معتبر خرد است و كوچك در نظر
حقّ خواهد بود با باطل بهم آميخته * ( اعتدال و انتظام امر بر هم ريخته )
نيست والى آگه از امر مقدّر در نهان * چون بشر در فطرت خود نيست واقف بر نهان
حقّ را هم نيست آثار و نشانى آشكار * ( با بدست آيد ز نيرنگ و صداقت يك عيار )
و تو يكى از دو مردى ، يا در بخشيدن حقّ و درستى بخيلى يا سخى :