عيبشانرا هيچگاه بر خود نياور در سخن * ( بلكه باش اين توده را يار و معين مؤتمن )
( چونكه بسيارى از ايشان عاجزند و ناتوان * در تحمّل ، در تفكّر ، در تكلّم ، در بيان )
گر نباشد حاكم و مسؤول ايشان بردبار * كند مىگردد بسى چرخ معيشت در مدار
( بايد از بد خوئى و هر خوى منكر بر حذر * هر چه از آنها برؤيت ناخوش آمد درگذر )
از تفاخر دور باش و از تكبّر بر كنار * ( نيست ايشان را ز تو جز خير و نيكى انتظار )
بر گشايد تا خدا ابواب رحمت روى تو * بر فشاند نكهت گلزار طاعت روى تو
آنچه مىبخشى بدلگرمى و خوشخوئى ببخش * ( با كمال ميل و استقبال و خوشروئى ببخش )
گر همى خواهى نبخشى يا نباشد در صلاح * منع با مهر و محبّت بر تو بايد اصطلاح
تا نرنجند از تو و اندوه در دل نسپرند * گر چه مملو كند ، امّا با تو از يك گوهرند
بخشى از امور ، در صلاحيّت حاكم است كه بايد مبادرت نمايد و از مباشرت مضايقه و مسامحه ننمايد
64 كارهائى هست در بين امور كشورى * كاختيارش نيست الّا در مقام رهبرى
بخشى از آن نامهها كه مشكل آمد در جواب * رجعت و برگشت آنها بر تو دارد انتساب
گر نباشد شخص والى در نظارت بر امور * مشكل اندر مشكل آيد در ورود و در صدور
گر فرو ماندند كتّاب از جواب نامهها * بىجواب است و فرو مانده نياز خامهها « 1 »
در جواب نامههاى خلق بايد سعى كرد * ( نى كه خلقى را نمود از دستگاه خويش طرد )
( مردم از تو پاسخ درخواست خود را طالبند ) * آن زمانكه كارها بر عاملانت غالبند
( آن زمان كه عاملان ، سستى تمنّا مىكنند * كارها را در ميان ، امروز و فردا مىكنند )
( پس تو آنها را بهمّت از تكاسل بازدار * از تمايل بر تحاشى « 2 » و تكاهل بازدار )
( تا بگيرد كارهاى كارگردانان نظام * دور ماند از درنگ و مكث ، درس انتظام )
هامش
( 1 ) توده
( 2 ) حاشيه گرفتن و به يك سو شدن