تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 152

مساهمون:

ص١٥٢

نامهء 43 از نامه‌هاى آن حضرت بمصقله ابن هبيرهء شيبانى كه از جانب آن بزرگوار حاكم اردشير خرهّ از شهرهاى خوزستان بود ،

كه او را در ستمگرى ، در پخش غنائم سرزنش مينمايد . داستان مصلقه با معقل ابن قيس كه از ياران صديق آن حضرت بود در خطبهء 44 گذشت .
1 و اصل آمد از تو بر من يك گزارش ناگهان * واى بر تو حكمرانا گر درست است اين بيان ( گر چنين باشد ، عيوب خود به چشم آورده‌اى ) * هم خدا و هم امام خود بخشم آورده‌اى ( رحمت او مر ترا هرگز نخواهد داد كام * بلكه بايد جاى آن از تو بگيرند انتقام ) صرف ميدارى بيغما ، بر مراد كام خويش * فىء بيت المال را بر زمرهء اقوام خويش آن چنان مالى كه در آن روى كار آمد رماح « 1 » * ( تا كه يابد باب پيروزى با سلام افتتاح ) مال‌هائى كه در آنها بر ميان آمد خيول « 2 » * ( خستگى و تشنگى بردند انعام ذلول « 3 » ) ثروتى كه بر سر آن خون‌هائى ريخته * ( گرد ميدان ، بر عذار هر مجاهد بيخته )
سوگند به خدا ، اگر اين خبر درست باشد پيش من خوارى و در ديدگاهم بيمقدار
2 پس قسم بر ذات پاك كردگار عالمين * آن خدائى كه برون آورد دانه از زمين آن خداوندى كه انسانرا ز صلصال « 4 » آفريد * ( ضمن تقويم وجود او ، روحش بردميد ) گر درست است اين خبر از من زبونى يافتى * بر سپاه ارزش خود بى جهت بر تافتى پس مكن حقّ خداى خويشتن را پست و خوار * تا نگرداند مبادا پست و خوارت كردگار
هامش
( 1 ) رماح نيزه‌ها ( 2 ) خيول اسبان ( 3 ) ذلول رام ( 4 ) صلصال گل خشك ( در عربى )