ميستاندم آنچه از اموال ، با خود داشتند * از ذخاير آنچه را كه مال خود پنداشتند
صلح با ايشان نميكردم بوجه دل بخواه * تا بدين ترتيب يابند از جنابم انتباه
خواهش ايشان نمىگرديد با من بر طرف * ( بر اساس آن نميگشتند نايل بر هدف )
خواستم با اين نمط ، بنيان بدعت بركنم * مهرههاى پشت باطل را بشدّت بشكنم
كار دانا قسم بر ذات پاك كردگار * ( آن خدائى كه بامرش هر دو عالم برقرار )
آنچه از مال ارامل بيمحابا بردهاى * ( با مسرّت در بساط خانواده خوردهاى )
گر مرا بخشيده بودند از حلالى رايگان * دل نميكردم به آن از روى رغبت شادمان
تا پس از من ارث ماند بر كسان ديگرى * ( كارگردانا مگير انديشهام را سرسرى )
اى كارگردان : اشتر زندگى را آهسته ران و در صرف مال ، تند روى مكن كه روز رستاخيز ، از اين جهت بازداشت خواهى شد :
6 ( كارگردانا ، به خود آى و زغفلت سر بدار * آيد آن روزيكه از دستت نگيرد روزگار )
تند ميرانى جمل را در زمان چاشتگاه * ( بر روند كار خود ، بنگر ز روى انتباه )
( اين مثل را بر تو آوردم كه آرامت كنم * بلكه در اين تند رانى اندكى رامت كنم )
اين بدان ماند كه جند مرگ بر تو تاخته * ( تيغ برّان اجل ، بر پيكر تو آخته )
خفتهاى يكتا و تنها عاجزانه در مغاك * با پريشانى و پروا زير صد خروار خاك
مينمايانند بر تو آنچه كردى در جهان * ( از نكوئى و بدى و زشت و زيبا فى العيان )
در چنان جائى كه مظلوم و ستمكش ناظر است * رنگ مظلوميّت و حرمان بچهره ظاهر است
حال آنكه ظالم اندر غم همى پيچد چو مار * تيره گشته در مطاف ديدگانش روزگار
مىكند فرياد ، بر آنچه ز دستش داده است * ( يا كه مظلومى ز دست او برنج افتاده است )
( آن زمان كه گشت با كوهى عقوبت روبرو ) * در دلش رجعت به دنيا را نمايد ، آرزو
حال آنكه نيست هرگز حشرگاه رستخيز * ( ناهيا ) ميدان رجعت سوى دنيا ، يا گريز
پايان نامهء 41