خدا را تقديس مينمايم و او را از هر عيب و نقص منزّه ميدانم .
3 پس خدا را ميستايم آنكه پاك است از عيوب * تا ببخشد مؤمنانرا آنچه دارند از ذنوب
كارگردانا شگفتا از تو در اين راستا * نيست آيا در تو ايمان و عقيده بر جزا ؟
( پس ندارى اعتقاد آيا بروز بازگشت * اينكه پيش چشم تو ، امّ و ابويت در گذشت ) ؟
اى كه بودى پيش دانا از رجال با خرد * ( پس چرا غافل نشستى از جزاى نيك و بد ) ؟
با چنين سرعت كه ميتازى عجول و با شتاب * ترسمت مبهوت سازد موشكافى در حساب
ميخورى دلشاد و خندان ميشتابى بر منام * حال آنكه جمله را دانى ، بكلّى از حرام
با چنين ثروت براى خود كنيزان ميخرى * يا زنان را بر نكاح خويشتن ميآورى
پس تو ظالم بودهاى بر اهل ايمان و جهاد * چون خدا اين حقّ را در شأن ايشان بر نهاد
اهل ايمان و جهادى كه خدا از بهرشان * شهرها را حفظ كرده از هجوم دشمنان
خالق عالم ، براى اهل تقوى و جهاد * از گزند دشمنان محفوظ فرمود اين بلاد
4 كارگردانا بپرهيز از خداى مقتدر * ( بر حذر باش از حقوق بىنوايان ، اصطبر )
بازگردان مال ايشان را بايشان بىدرنگ * در تو خواهد ماند ورنه اين خيانت عار و تنگ
گر نكردى و خدا بر تو توانايم نمود * با هين شمشير تيزم ، كيفرت خواهم نمود
با همان تيغ شرر بارى كه بر هر كس زدم * ديد آتش را به چشم خويش در چندين قدم
آنچنان كه بهر كيفر در حضور كردگار * عذر تقصيرى نخواهى داشت اندر اختيار
سوگند به خدا ، اگر حسن ( ع ) و حسين ( ع ) چنين كارى را كرده بودند ، با ايشان آشتى نميكردم ، تا مال را از ايشان بستانم .
5 ميخورم از دل قسم ، بر كردگار منتقم * بر چنين سوگند هستم صادقانه ملتزم
در حكومت گر چنين مىكرد حسينم يا حسن ( ع ) * ( شعله ميزد بر رخ ايشان شرار خشم من )
ميگرفتم ثروت و مال بغارت رفته را * ( يا بتعبير روانتر ، مال سرقت رفته را )