نامهء 42 از نامههاى آن بزرگوار به عمر ابن ابى سلمهء مخزومى كه از جانب آن حضرت بر بحرين حاكم بود .
حضرت او را عزل فرموده بجايش ، نعمان ابن عجلان زرقى را برگماشت ( در اين نامه عمر را ستوده كه پسر زن رسول خدا بود از امّ سلمه ، و نعمان نيز از نام آوران انصار بود . و رجال دانان ، اين دو مرد را از ياران برجستهء امام عليه السلام دانستهاند .
1 در پى حمد و ثناى بينهايت بر خدا * شاد باش بيش و افزون بر رسول مصطفى
بعد از اين جاى تو نعمان ابن عجلان حاكم است * در دل بحرين ، او در حكمرانى قائم است
با صلاحى از حكومت بر كنارت ميكنم * در ولايت ليك ، از دل افتخارت ميكنم
بر كنارت ميكنم امّا ، بدون اتهّام * هيچگونه بوى تثريبى « 1 » نيايد بر مشام
از حكومت عزل ميدارم بدون ذّم و طيش * پيش من آى ، از تو مىآيد برايم بوى عيش )
در حكومت هوشيارى ، در وظيفه تيز هوش * در نگهدارى و حفظ هر امانت سخت كوش
پيش خود احضار ميدارم بدون ظّن بد * دانمت بر خويشتن فردى امين و معتمد
نيستى در پيشگاه من ملوم و متهّم * دور باشد تهمت از مرد شريف و محترم
علّت احضار تو آنست كه عزم جنگ با ستمكاران شام دارم ، و يارى تو را در اين تصميم ، بسيار دوست ميدارم .
2 علّت احضار تو باشد لزوم كارزار * با ستمكاران شام و طاغيان روزگار
دوست دارم يار من باشى در اين پيكار من * ( تا به خود معنى پذيرد واژهء احضار من )
ميشناسم من ترا از صاحبان پشت كار * پشت گرمم بر تو از دل در مصاف كارزار
هامش
( 1 ) تثريب نكوهش و سرزنش .