تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 146

مساهمون:

ص١٤٦

نامهء 41 از نامه‌هاى آن حضرت است بيكى از كارگردانان خود

( كه او را بر اثر نقض پيمان و اكل بيت المال سرزنش فرموده ) و بين رجال اختلاف است كه اين نامه را بكدام كارگزار نوشته ( كه او حاكم بصره بوده است ) لطفا بكتاب مراجعه فرمائيد .
1 حمد افزون بر خداوند و سپاس بىكران * بر رسول پاك گوهر صد تحيّت بعد از آن در حكومت من ترا بر خود معاون كرده‌ام * در امانت ، رأى پرداز و مقارن كرده‌ام ( در سياست كردمت بر خود مشاور يا شريك * در شراكت ياد كردم از خداى لا شريك ) تو مرا همچون شعارى در تنم ، زير دثار * ( از گروه ويژگانى ، در توان و اقتدار ) اوثق خويشان خود كردم شما را اختيار * ( ميكشيدم از تو بر نصرت ، كمال انتظار ) ( داشتم بر تو يقين و اعتمادى بيشتر * خواستم تا اينكه باشى ، يار دور انديش‌تر ) ديدى آنگه كه برايم شد مكدّر روزگار * خصم بر من رو نمود و گرمتر شد كارزار عهد و پيمان در خطر گشت و امانت پايمال * ( نابسامانى فراوان و حكومت در زوال ) امّت از نو سر بطغيان زد ز بيعت پس نشست * اى دريغا از تو بر دشمن نديدم ضرب شست دور تر گشتى ز فرزند عمويت در مصاف * سوى او پشت سپر كردى بنام انصراف با تفرّق كردگان ، از وى تفرّق يافتى * از اطاعت سر زدى ، از امر سر بر تافتى بيمحابا ، يارى خود را از او برداشتى * منصرف گشتى و او را منفرد بگذاشتى ( جنبشى كردى كه در متنش جهالت ريشه داشت * آشكارا در خلال آن خيانت ريشه داشت ) پس نه بر فرزند عمّ خويش گشتى دستيار * نى امانت را نمودى در محلّش برقرار
اى كارزار : گويا در امور خويش خدا را در نظر نداشتى و خود را در مقابل پروردگار