نامهء 40 از نامههاى آن بزرگوار بيكى از كارگردانان خود كه او را به جهت نادرستى سرزنش فرموده و از وى حساب خواسته
1 در پى حمد خداوند و تحيّت بر رسول * مينويسم بهر عمّال حكومت اين مقول
مىنويسم بر يكى ، امّا براى جملگى * تا شود برنامهء گويا براى جملگى )
در همين روز از تو بر من و اصل آمد يك خبر * گر چنين باشد ، ترا برگشت دارد اين ضرر
گر تو آن را كرده باشى كار بدتر كردهاى * كردگار خويش را در آن بخشم آوردهاى
كردهاى ، عين امانت را ذليل و پست و خوار * پس خيانت كردهاى در كار ، دور از انتظار
بر امام خويش در فرمان خيانت كردهاى * ارزش ايمان و استحقاق خود را برهاى
اى كارگزار : بر من رسيد كه تو از محصول زمين بر خود اختصاص دادهاى و رعيّت را محروم ساختهاى
2 نيز بر من و اصل آمد از رعيّت اين خبر * ( كاعتبارش هست مقرون بر حقيقت در نظر )
بر اساس اينكه از مردم شنيدم در خبر * ارض را عريان نمودى از در آمد ، از ثمر
پس ، گرفتى آنچه را كه تحت اقدام تو بود * اخذ كردى آنچه اندر دست ، بر كام تو بود
( سر درختى را بسود خويش غارت كردهاى * غارتى ديگر ز احتشام و زراعت كردهاى )
( ماهرانه ، طىّ فرصت ، سوى مردم تاختى * از تر و يابس ، كم و افزون بجيب انداختى )
( بردى اموال جماعت را بسود خويشتن * خوردى و افزودى از نو بر وجود خويشتن )
پس همينك پيش من آى و كتابت باز كن * دخل و خرج خويش بنماى و حسابت باز كن
( تا بدانم اينهمه مال ، از كجا اندوختى * راه اجحاف و خيانت از كجا آموختى ) ؟
هم بدان كه روز ناچارى حساب هر كسى * سختتر باشد بسى از اين حساب و وارسى