دايره معانى كشانيد . جرجانى نخستين فردى است كه آرا و افكار موجود را سامان داد و در قالبى علمى ، نمايان ساخت . كتاب دلائل الإعجاز او خود دليلى است بر اينكه بلاغت در ساختار علمى از انديشه اعجاز قرآن نمايان گشته است . وى مسائل بلاغى و نحوى را مورد بحث قرار داد زيرا به گفته او تنها افرادى مىتوانند اعجاز قرآن را دريابند كه انواع ساختارهاى مختلف را به خوبى بشناسند . بيشترين تكيه او بر نظم كلمات ، چينش جمله و ساختار بيانى قرآن است . او تاليف ديگرى در بلاغت به نام اسرار البلاغة به عمل آورد و آنچه را كه در كتاب نخست شروع كرده بود در اين كتاب پايان برد . جرجانى بر كتاب واسطى دو شرح نگاشت . « 1 »
در اين قرن هفت تاليف در اعجاز به عمل آمده است كه چهار عنوان آن به چاپ رسيده است و سه عنوان ديگر هنوز به دست نيامده است . در مباحث بلاغى قرآن هشت عنوان نگاشته شده است كه پنج مورد آن نشر يافته است و از سه مورد ديگر - تاكنون - تنها نامى باقى است .
در سده ششم بازار تاليف در اعجاز و بلاغت رونق نداشت و اندك متكلمانى چون غزالى ( 505 ق ) و قاضى عياض ( 544 ق ) و مفسرانى چون زمخشرى ( 538 ق ) ، ابن عطيه ( 542 ق ) و طبرسى ( 548 يا 552 ق ) در لابلاى آثار و تفاسير خود به اعجاز قرآن پرداختند .
سه تاليف اختصاصى در اعجاز قرآن پديد آمده است كه يكى از آنها به چاپ رسيده است .
در علوم بلاغت قرآن ، كتابى گزارش نشده است .
در قرن هفتم مولفان اعجاز و علوم بلاغت غالبا ناقل يا شارح يا جامع آراء افراد پيش از خود بودند . فخر الدين رازى ( 606 ق ) ، ابن قدامه ( 640 ق ) ، زملكانى ( 651 ق ) و ابن سراقه ( 662 ق ) آثارى قلم زدهاند . « 2 » هفت تاليف در اعجاز ، ياد شده است كه چهار اثر آن انتشار يافته و دو اثر در قالب نسخه خطى و از يك اثر تنها ياد نامى باقى است . پنج عنوان علوم بلاغت ، دو عنوان به صورت ذكر نام ، يك اثر به صورت نسخه خطى و دو اثر ديگر به چاپ رسيده است .
در سه قرن هشتم ، نهم و دهم ، هفت تاليف اختصاصى در اعجاز قرآن نگارش يافته است كه سه تاليف آن انتشار يافته و تعداد آثار خطى و ذكر نام برابر است و در علوم بلاغت قرآن
هامش
( 1 ) . حمصى ، 86 - 90 ؛ خطيب ، 241 - 296 .
( 2 ) . حمصى ، 99 - 111 .