تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ نامه علوم قرآن ( فارسى ) — صفحة 308

مساهمون:

ص٣٠٨
دلالت دارد . وى عمل قرآن در دل‌ها و اثر آن بر جان‌ها را بر وجوه اعجاز افزود . « 1 » در اين سده هشت عنوان تاليف در اعجاز فهرست شده است كه تنها دو مورد به چاپ رسيده است و شش عنوان در مباحث بلاغى قرآن كه چهار مورد آن انتشار يافته است . در قرن پنجم ، متكلمان و مؤلفان زيادى به اعجاز قرآن پرداختند هرچند بيشتر آنها يا نظريات افراد پيش از خود را گرد آوردند و يا از آنها تقليد كردند . در اين قرن باقلانى محمد بن طيّب ( 403 ق ) كتاب معروفى در اعجاز تاليف كرد . اين تاليف تا زمان مؤلف بهترين كتاب در اعجاز است . وى در اين كتاب ، آراء پيش از خود را مورد نقد و بررسى قرار داد و عقيده معاصران خود را در دين و اعجاز و بلاغت قرآن ترسيم كرد . وى در اين اثر به آثار اعجاز قرآن قبل از خود مانند تاليفات واسطى ، رمّانى و خطّابى نپرداخت و تنها به كتاب جاحظ اشاره‌اى كرد . گويا خود را آغازگر تاليف در اعجاز مىدانست . در ديدگاه باقلانى ، قرآن از سه جنبه معجزه است : 1 - خبر دادن از غيب كه بشر بر آن توانايى ندارد ، 2 - قصص دينى و سيره‌هاى انبيا و گزارش‌هاى تاريخى از آن روى كه پيامبر صلّى اللّه عليه و إله امّى بوده و نمىخوانده و نمىنوشته است ، 3 - نظم قرآن كه آن را داراى نظمى بديع و تاليفى عجيب و بلاغتى رفيع مىدانست تا حدى كه عجز و ناتوانى بشر در همانندآورى از آن به دست مىآيد . . . « 2 » . قاضى عبد الجبار بن احمد همدانى ( 415 ق ) از متكلمان و عالمان بزرگ اين قرن ، بخش عظيمى از كتاب خود المغنى في ابواب التوحيد و العدل را به مساله اعجاز اختصاص داد . در جلد شانزدهم اين مجموعه به مباحث قرآنى پرداخت . و از صحت قرآن و تواتر نقل آن ، سلامت از تحريف و نسخ در قرآن سخن گفت و آنگاه نبوت نبى اكرم صلّى اللّه عليه و إله را اثبات كرد سپس وارد اعجاز شده است و معيارها و ميزان‌هاى بلاغى را برشمرده تا كلام بليغ را با آن ارزيابى كند . « 3 » عبد القاهر جرجانى ( 471 ق ) متكلم و اديب ، ديگر عالم اعجاز و بلاغت در اين قرن است . وى نظريه نظم را در اعجاز رهبرى كرد و به تفصيل آن پرداخت و آن را از محدوده لفظ به
هامش
( 1 ) . سيوطى ، 4 / 14 - 16 ؛ حمصى ، 64 - 65 ؛ خطيب ، 178 - 193 . ( 2 ) . باقلانى ، اعجاز القرآن ، 72 - 75 ؛ سيوطى ، 4 / 9 ، حمصى ، 73 - 80 ؛ خطيب ، 194 - 221 ؛ رافعى ، 152 - 154 . ( 3 ) . خطيب ، 222 - 240 .