( باز هم بهانه تراشى روى كار است )
( 68 ) صحّت انجام آن بر قوم چون شد آشكار * از تكبّر اين چنين گفتند روى اختيار
امر كن نصفى از آن پيش تو باشد برقرار * نصف ديگر در مكان خود بماند پايدار
امر بر آن گشت از درج « 1 » دهانش بر درخت * تا كه آمد خاضعانه محضر آن نيكبخت
پس ز روى كفر و استهزاء چنين گفتند زود * امر كن تا باز گردد روى آن نصفى كه بود
امر كردش تا به روى نصف اوّل بازگشت * ( از چنين اعجاز بر من كشف صدها راز گشت )
( 69 ) بهر حضرت اين چنين گفتم ، قبال هيلله « 2 » * اوّلين مؤمن مرا بشناس در اين مسئله
اوّلين شاهد به آنم كه درخت بىزبان * جابجا كردش به امر كردگار مهربان
صدق اين اعجاز و يزدانى برايم باور است * ليك آنها جملگى گفتند اين جادوگر است
اى عجب جادوگرى كه هوشيار و زيرك است * ( بر ارادات و امورش قاهرانه املك « 3 » است
كافران ايماء « 4 » به من گفتند او را اين سخن * غير از اينت كو ترا داند نبى و مؤتمن ؟
( و لا يخافون لومة لائم از سرزنش ملامت كننده نمىترسند ) « 5 »
( 70 ) من از آن قومم كه هرگز در گذشت روزگار * در دل ايشان مباد از لوم لائم « 6 » احتذار « 7 »
چهرهء ايشان بصدق و راستى پيراسته * قولشان با درّ نطق شاهدان آراسته
فرقهء شب زنده دارانند و قوم رهنما * معتصم « 8 » بر حبل قرآنند و اسلام آشنا
هامش
( 1 ) صندوقچه
( 2 ) لا إله الّا اللّه گفتن
( 3 ) مالكترين
( 4 ) اشاره
( 5 ) سورهء مائده آيهء 60
( 6 ) ملامت كننده
( 7 ) بر حذر بودن التّه در زبان عرب
( 8 ) چنگ زننده