تا بدينسان باز دارند از طريق راستى * در شما افزون نمايند انحطاط « 1 » و كاستى
تا بيارايند دنيا را بسان لعبتان * تا ستايش گردد از دلدادگانش ، چون بتان
يا كه اندر گوشتان خوانند صوت وسوسه * تا بپوشانند بر تن از ضلالت ملبسه
پس هدف ، از اينهمه نيرنگ و رنگ و شيطنت * اين بود كه تا شويد آماج تير مشئمت « 2 »
وه كه آگه نيستيد آرد شما را در كمند * چونكه او گسترده دارد دامهاى چند بند
آنچه دانستيد ، شيطان با گروه سركشان * مىنمايند از طريق راستى گمراهتان
( 20 ) پس بترسيد از عذاب و كيفر پروردگار * ( آنچه گشته قوم لوط و ديگران بر آن دچار )
پند گيريد از كسانى كه بضرب پايشان * چاك مىشد خاك و اكنون خاك چاكى جايشان
اى دريغا چهرهء ايشان فتاده روى خاك * يا به پهلو خفتهاند آلوده دامن در مغاك
از حوادث آنچنانكه استعاذت بر خداست * از تكبّر اى بسا افزونتر از آن هم رواست
چون حوادث از بليّات جهان زندگيست * ليك شرّ خود پسندى جاودان و ماندگيست
فلو رخصّ اللّه فى الكبر لاحد من عباده لرخّص فيه لخاصّة انبيائه و اوليائه . . . اگر خدا به كسى از بندگان ، خودپسندى و سربلندى را رخصت مىداد به پيغمبران و دوستان خود مىداد
( 21 ) كبر و نخوت ، گر سزاوار يكى بود از عباد * داده مىشد از خدا بر اولياء پاكزاد
ليك ايشان را خداوند از تفاخر بازداشت * بر تواضع امر كرد و از تكاثر « 3 » بازداشت
امر او را جملگى كردند طوعا امتثال * چهرهها كردند در خاك تواضع خاكمال
بالهاى مهربانى را براى اهل دين * بر گشودند از سر ايثار و خدمت در زمين
اين همانا اوليايند ، اين قدم برداشتند * ليك ايشان را سلاطين ناتوان پنداشتند
هامش
( 1 ) قهقرا و عقب گشت
( 2 ) بدى
( 3 ) افزون طلبى