تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغه ( منظوم بر اساس نسخه فيض الاسلام ) ( فارسى ) — صفحة 810

مساهمون:

ص٨١٠
چون عرب ، در جاهليّت بر اساس فخر و ناز * بر قبيله متكى بودند و قوم سرفراز ( پس همان قوم و قبيله پايه‌هاى فتنه‌اند * خويشتن هم چون سيوف و ريشه‌هاى فتنه‌اند ) پس تكبّر آنچنان در قلب ايشان ريشه كرد * كاحتمال رخنهء آن كم توان ، انديشه كرد
فاتّقوا اللّه و لا تكونوا لنعمه عليكم اضدادا . . . در خصوص كبر از خدا بترسيد و براى نعمتهاى او ناسپاسگزار و براى احسان او رشك نبريد .
( 18 ) آنچه گفتيم از مضرّات تكبّر بر شما * بر حذر باشيد و محتاط و بترسيد از خدا ( در قبال كبر ، رشك و ناسپاسى غائب است * رشك بر هم ، بر زوال و حذف نعمت طالب است ) يا بتعبير دگر هموار مرد رشكبر « 1 » * طالب آيد بر زوال فضل ربّ دادگر پيروى از مهتران ناسپاس و بوالهوس * مىكشاند خلق را از راه تقوا بر هوس وانگهى ره بر مسير انحرافى مىبريد * آب صاف خود ، بظرف زشت آنها مىخوريد مىكنيد امراضشان با صحّت خود مختلط * راحت خو را به چند آشوب و فتنه مرتبط غدرشان « 2 » را با حقيقتها ملازم مىكنيد * كذب‌شان را با درستىتان بيك جا مىنهيد
( اگر بالفرض حمّال هم باشيم بايد به ابليس حمّالى ننمائيم )
( 19 ) پس چنين قومى سزاوار اطاعت نيستند * يار شيطانند و هرگز اهل طاعت نيستند جمله را شيطان گرفته اشتران باربر * بار گمراهى به پشت جمله بسته سر به سر يا سپاهى كه به آن دارد تسلّط بر همه * يا سخن گوئى كه دارد هر سخن را ترجمه اينهمه نيرنگ و تخدير عمومى بهر چيست * در نظر غير از فريب و استراق عقل نيست
هامش
( 1 ) حسود ( 2 ) بيوفائى و ستمگرى