چرا كنيم ) ؟
( 16 ) از حميّت دور باشيد و زنازش بر كنار * چون دميدنهاى شيطان است در آن آشكار
گول زد با آن دميدن امّت پيشينه را * قطع كرد از هم صلاح و الفت ديرينه را
كبر و نخوت را به روى چشم آنان جلوه داد * راه تقوا را ببست و راه شنعت « 1 » بر گشاد
تا بدانجا كه عجولانه بدون قيد و بند * آمدند و آمدند آخر بيفتادند بند
حال آنكه چهرهء رام و موافق داشتند * بر چنين راندن دلى آرام و شائق داشتند
تا كه رفتند از پى پيشينيان كه رفتهاند * در پى آنان كه قبلا در بلاء افتادهاند
در پى آنان كه با كبر و منيّت « 2 » مردهاند * در جهان آدميّت ، با حميّت مردهاند
در قبال امّتى كه مشت شيطان خوردهاند * در جهالت ، از گناهان ، بار سنگين بردهاند
( امان از انسان آنزمان كه سركشى نمايد و بقدرت و جلالش بنازد )
( 17 ) پس نبايستى اطاعت كرد بر آن مهتران * كز طريق فخر مىكوبند رأس كهتران
تا جلال و رتبت و جاه كذائى يافتند * سركشى كردند و بذر ظلم و بدعت كاشتند
صحنههائى بهر حفظ موقعيّت ساختند * خويش را بالاتر از اصل و نسب بشناختند
هر چه بود آخر ، قبيح و زشت ، اندر زعمشان * داده مىشد نسبت آن بر خداى مهربان
( نعمت حق را زبون كردند نقدا فى اليدين « 3 » * و انچه رحمت بودشان كرديد انكارش به عين )
اينهمه انكار نعمت جنگ و دعوا با قضاست * و آنچه دعوا با قضا باشد خصومت با خداست
نعمت حق را ندانستند قدر و ارج آن * وه . . . نفهميدند آخر بود ، بهر امتحان
اين جهانخواران اساس جاهليّت بودهاند * غرق در گردابهء ژرف منيّت بودهاند
پايههاى فتنه و اركان فخر و اغترار * ريشههاى سرفرازى و سيوف افتخار
هامش
( 1 ) زشتى
( 2 ) خواهش و آرزو
( 3 ) پيش دو دست